معرفی کتاب روانشناسی تنبلی

0
97
معرفی کتاب روانشناسی تنبلی
معرفی کتاب روانشناسی تنبلی

معرفی کتاب روانشناسی تنبلی

به نظر میرسد که تنبلی یکی از واقعیات بی چون و چرای زندگی است. با این حساب آیا بهتر نیست که آن را بخشی از طبیعت انسان قلمداد کنیم و کاری به آن نداشته باشیم؟ نه به هیچ وجه. البته بعضی ها اين کار را می کنند. اما این بعضی ها آدم های موفقی نیستند. اما وقتی تا اين اندازه عمومیت دارد. آیا جنگیدن با آن بی فایده نیست؟ نه. بیماری همه جاگیری است اما شانه هایمان را بالا نمی اندازيم و آن را ندیده نمی گیریم. مهم نیست که مسئله تا چه اندازه فراگیر است. مهم این است که آیا برای برخورد با آن کاری از ما ساخته است یانه. و در مورد تنبلی باید بگویم که بلی ساخته است.  مطمئن هستید؛ چگونه می توان این مسئله را حل کرد؟ چه مدرکی دارید؟ مدرک من زندگی همه انسان های موفق است. آدم های موفق دفعالوقت نمی کنند. تنبل نیستند موضوع به همین سادگی است. تنبلی مانع موفقیت است. یک دقیقه صبر کنید. امیدوارم اشتباه گرفته باشم. هر کسی را که بگوئید تنبلی می کند. تنبلی جزء خون انسان است. مخرج مشترک همه انسان ها است. نه این طور نیست. بهتر است بگویید مخرج مشترک همة کسانی است که از امکانات بالقوة خود استفاده نمی کنند. البته درست است که هر کس در مواقعی تنبلی می کند اما وقتی آدمهای موفق انجام کاری را به بعد موکول می کنند در واقع می گویند که کاری بوده که قصد انجامش را داشته اند و آن را انجام نداده اند. این با تنبلی فرق دارد. شاید با یک تعریف خیلی از چیزها روشن شود. دقیقاً بگویید که منظورتان از دفعالوقت چیست؟منظور به تعویق انداختن انجام کاری است که می دانید همین حالا باید انجام شود و به آینده موکول گردد. اگر انجام کاری را به بعد موکول کنید تا کار مهمتری را انجام دهید تنبلی نکرده اید. این را تنبلی و دفعالوقت نمی گویند. با این حساب منظور شما این است که تنبلی و به بمد موکول کردن منطقی یک کار دو مقوله کاملاً متفاوت هستند. دقیقاً همینطور است. تفاوت گذاشتن میان این دو همان موضوع کتاب ماست. افزوده بر اين, اقدامی که باید به جبران گناه تنبلی صورت دهید در اين کتاب مورد بحث قرار گرفته است. گفتید گناه؟ بله گناه.  آیا بیش از حد موضوع را بزرگ نمیکنید؟ قبول دارم که عادت بدی است. بله بد است اما گناه نیست. چرا هست. اگر به هر قانون و عرف و مذهبی رجوع کنید متوجه می شوید که گناه به دو شکل وجود دارد. معمولاً رفتاری برخلاف آنچه معتقد به رعایت آن هستید جلب نظر میکند. اما گناه از نوع دیگری هم وجود دارد که اوگدنناش ” آن را این طور تعریف کرده است: گناه فروگذاری از انجام کارها دومین نوع گناه است که زیر پوست شما تخم میگذارد. لطمه دیدن شما ناشی از بیمهای است که باید می شدید و نشدید. چکهایی است که باید می پرداختید و نپرداختید. قول و قرارهایی است که باید رعایت می کردید و نکردید. نام های است که باید می نوشتید و ننوشتید. با انجام به موقع کارها به جای گناهکار شدن می توانیم رستگار شویم. زندگی خوشبخت تر سالم تر و کارسازتری داشته باشیم. بسیار خوب با این حساب تنبلی چیز پدی است و باید فکری به حال آن بکنيم. با این حال. هتوز به نظر می رسد با این همه مشکلی که هر کدام ما را احاطه کرده است. اینکه کاری را امروز بکنیم یا فردا نمی تواند آنقدرها مهم باشد.راستش را بخواهید خیلی هم مهم است. اگر بخواهید میتوانید نمونه تنبل هایی را در نظر بگیرید که وقتی کارشان را به فردا موکول میکنند یا گرفتار مسایل جدید میشوند و یا مسایل موجودشان تشدید می شود: مشروب خواری که با خود عهد میکند: اگر یکبار دیگر مست بکنم به موسسه دالکلی های گمنام زنگ میزنم.کارگری که با خود میگوید: «هر وقت اوضاع مساعد شد درباره افزایش حقوق با رئیسم صحبت می کنم.»  پدری که میخواهد کمی از وقت خود را با فرزندانش صرف کند: وقتی فشار کارم کمتر شد. مدیری که برای افزایش کارایی واحدش برنامه هایی در سر دارد اما صبر میکند تا اوضاع بهتر شود. آن وقت این کار را میکنم. فروشنده ای که از گرفتن تماس تلفنی با یک مشتری به ظاهر خوب چون می ترسد نتواند او را جلپ کند خودداری می ورزد. شرت ماسال خوبی تذاشته.زنی که قصد ترک سیگار را دارد: «وقتی باردار شوم سیگار را ترک میکنم. دانش آموزی که قصد دارد زیاد درس بخواند: وقتی به کالج بروم حسابی درس میخوانم. کسی که میخواهد به خاطر درد در ناحية سینه اش به پزشک رجوع کند اما پیش خود می گوید: «بهتر است اول سری به دفترم بزنم, بعد پیش پزشک می روم.شرکتی که قصد دارد روی پروژه به خصوصی کار کند: وقتی این کار را میکنیم که بتوانیم یکی از کارمندان خود را از کارش جدا سازیم. دولتی که می خواهد بودجه خود را متعادل کند: «وقتی اوضاع بهتر شود.این اشخاص و این مژسسات به ظاهر وجوه مشترکی ندارند. اما در بسیاری از زمینه ها از تشابه ی برخوردارند:

  •  هر کدام مسئلهای دارند. بزرگ يا کوچک.
  •  هر کدام میدانند که چه باید انجام دهند و از این رو تصمیم گرفته اند که اقدامی صورت دهند. اما … همة آنها از اقدام در همین حال خودداری می کنند به جای آنقول میدهند که در آینده کاری صورت دهند.
  •  هر کدام از آنها کارش را موکول به انجام کار دیگری میکند: به محض اینکه … به مجرد اینکه … وقتی که … اگر … با این برخورد تاخیر به ظاهر موجه و قابل قبول به نظر میرسد اما باید گفت که تنها عذری ساز می شود و دلیل برحقی برای به بعد موکول کردن کارها وجود دارد. در حقیقت انواع دفمالوقت ها به شکلی خودفریب دادن است. واقعیت انکار می شود. به عبارت دیگر. شما میگویید دفع الوقت و تنبلی کردن احمقانه است.
معرفی کتاب روانشناسی تنبلی
معرفی کتاب روانشناسی تنبلی

دقیقاً همین طور است. بازی است و آن هم یک بازی احمقانه زیرا بازندة اصلی خود ما هستیم. به قول رابرت ابراهامز شاعر بعضی ها در اثر گلوله میمیرند و جمعی دیگر در شعله های آتش می سوزند. اما اغلب آنها اینچ، اینچ در کارهای بی اهمیت محو می شوند. غلبه بر تنبلی. یعنی دست کشیدن از بازیها و صداقت داشتن با خویشتن. شما به انواع مختلفی از تنبلی اشاره کردید. آیا در واقع همه اينها یکی نیستند؟ آیا نمیتوانیم همة اينها را طفره رفتن از انجام کار بدانیم؟ نه نتيجةٌ همه یکی است. اما دلایل متعددی دارد. به نظر من علل تنبلی و دفع الوقت را میتوان به چهار گروه تقسیم کرد:

  •  عوامل گرایشی که مقولاتی مانند عدم تمایل به قبول زحمت با ناراحتی، ترس از شکست. ترس از موفقیت. عزت نفس کم افسردگی،ملالت، خجالت و احساس تقصیر را در برمی گیرد.
  • موانع شناختی مانند اطلاعات ناکافی, مشخص نبودن اولویتهاء تردید داشتن، مطمئن نبودن دربارة حمله به مسئله و ناتوانی در درک اقدام به جایو به موقع
  •  شرایط محیطی يا عوامل خارجی که به تأخیر افکندن را تشویق می کند. از جمله اين شرایط می توان به سردرگمی. نبود تشکیلات. سرو صدا, فشار کاری بیش از اندازه, فعالیتهای بیش از حد متنوع, نبود ابزار کار لازم و دوستان و اقوامی که بتوانند به شکلی به انجام کار کمک کنند.
  •  و بالاخره موانع جسمانی موجود بر سر راه اقدام به موقع. مانند خستگی, استرس و بیماری. هر تنبلی یک يا چند مورد از موارد فوق را در برمی گیرد.

اگر بتوانید علت مسامحه خود را شناسایی کنید. برای غلبه بر آن قدم مهمی برداشته اید و می توانید با یک اقدام به جا در رفع آن بکوشید. در این صورت دیگر بهانه ای به دست کسی نمی دهید که در وصف حالتان بگوید زیر ماه خوابید. زیر خورشید لمید. با قصد دارمها زیست. و کاری صورت نداده مرد. با این حساب از کدام زاویه باید به تلبلی حمله کنیم؟ باید تعصبات بیمورد را کتار بگذاریم. منظورتان چیست؟ منظورم باورهایی است مانند «آدم ذاتاً تنبلی است.» این تصور که با یک عامل مادرزادی روبه رو هستیم و لاجرم برای اصلاح آن کاری از ما ساخته نیست. باید اين بهانهها را کنار بگذاریم. این طرز تلقی که ما قربانی عوامل ژنتیک یا محیطی خود هستیم به هیچوجه درست نیست. اما دست کم در مورد بعضیها این فرضیه کاملاً صدق می کنشد. مگر نه اين است که همة ما با نقطه ضعف هایی متولد می شویم و اگر قرار باشد که نقطه ضعف کسی هم تنبلی باشد باید آن را پپذيريم اگر با این خصوصیت زاییده شده ايم چرا بیش از حد به خود فشار بیاوریم. بهتر نیست که سخت نگیریم و از زندگی خود لذت ببریم؟ بهتر نیست مضمون این ترانه قدیمی را بپذیریم که میگوید. جوش نزن هر اتفافی که باید میافتد؟ ترانه زیبایی است. اما فلسفهاش را چه عرض کنم. با این طرز تلقی هیچ کس تا به حال به جایی نرسیده و کار ارزشمندی صورت نداده است. البته خیلیها با اين طرز برداشت زندگی میکنند, چه بهتر که به جای این مضمون ترانه بگوییم: تلاش می کنم. هر چه بخواهم آن می شود.  اقا حتماً شما هم اين توصیه ها را شنیدهاید که: «موافق جریان آب شنا کنید. شنا در خلاف جهت جریان آب خطاست.»» آیا بهتر نیست که دست تقدیر را قبول کنیم و به جای تلاش برای اصلاح خود از زندگی لذت ببریم؟ نه به هیچ وجه. عبارات مورد اشاره شما در جای مناسبشان اعتبار دارند. البته تسلیم نشدن به امر ناچار احمقانه است. اما امر ناچار چیست؟ یاد این گفته مشهور بیفتید که  خداوندا ما را آرامشی به بخشا تا تغییر ندادنی ها را بپذيريم به ما شجاعتی عطا کن تا آنچه را که باید تغییر دهیم ما را درایت مرحمت فرما تا میان تغبیردادنی ها و ندادنی ها تفاوت بگذاریم. دستیابی ناخواسته به آنهم امکان پذیر نیست. باید تلاش کرد. با سرگرم کردن خود به جایی نمی رسيم. برای دستیابی به موفقیت باید نظم و انضباط و عزمی راسخ داشت. اما این چیزی نیست که کلیدش را پزنید و آن را روشن کنید. تکلیف کسانی که از اين ویژگی برخوردار نیستند چیست؟ چگونه میتوان آن را ایجاد کرد؟ اشخاصی که تازه شروع میکنند باید طرز تلقی خود در قبال کارهای دشوار را تغییر دهند. اگر شما هم در زمرة این اشخاص هستید باید به خود بقبولانید که به تعویق انداختن, کارها را ساده تر نمیکند. به خود بگویید که از حالا به بعد, بدون مراجعه به کامپیوتر مغز خود برای تحلیل دقیق, هیچ کاری را به تعویق نمی اندازید. وقتی دلایل موجود را به قاعده سبک سنگین کردید کمتر ذهن خود را به دنیای اوهام تنبلی مشغول می کنید. به دنیای واقعیت ها می آیید. دنیایی که تاوان تنبلی در آن سنگین است. در عین حال، با چیزی حتی اصولی تر از اين ها شروع میکنید. با قاطعیت به خود میگویید که میتوانید اگر بخواهید شرایط را تغییر دهید. گرایش به تنبلی مانند کور رنگی ذاتی و درونزاد نیست؛ به جای آن یک عادت است و شما هم میتوانید عادتها را تغییر دهید. باید بدانید که می توانید و برای دستیابی به این توانستن باید مصمم باشید. اين قاطعیت که شما از آن صحبت میکنید همان «قدرت تقکر مثبت» نیست؟ اینکه مطلب تازهای نیست.بله» یک مبارزه است اما مبارزهای که میتواند بسیار رضایتبخش باشد مشروط بر آنکه برنده از اين کارزارء بیرون بياییم.

فراموش نکنید که در پی هر پیروزی، پیروزی های بعدی ساده و ساده تر می شود زیرا دشمن ضعیف تر می شود. با هر پیروزی های بعدی ساده و ساده تر می شود زیرا دشمن ضعیفتر می شود. با هر پیروزی بر تنبلی  هر اندازه کوچک و کم اهمیت. قوی تر می شویم.
 یکی از موفقترین چهره های سالهای اخیر ری کراک  رئیس هیأت مدیره مک دونالد است. کسی که از همبرگر ناچیز یک موفقیت بزرگ ساخت. او می گوید هر چه بیشتر عمر میکنم برای توانایی انسان در اداره کردن و نظم دادن به خود اهمیت بیشتری قایل می شوم … انسانی که توانایی تنظیم امور خود را دارد میتواند از خود بخواهد که ابتدا کارهای مهمتر را انجام دهد. در این شرایط اگر برای همه کارهایی که باید صورت گیرد وقت کافی وجود نداشته باشد و اگر قرار باشد کاری نکرده باقی بماند غیر لازمترین آنها خواهد بود. در این جا به جالبترین نکته دربارة توانایی انسان به تنظیم کارهای خود می رسیم خواستن توانستن است.
مهمترین عامل مورد نیاز برای موفق شدن خود ما هستیم  ما برای آن که بخواهیم اما به قدر کافی بخواهیم.  نظم پیداکردن, همه چیز از اینجا شروع میشود و جایگزینی برای آن وجود ندارد .
جان گاردنر در این زمینه میگوید: بعضیها از قدرت پیش برنده عظیمی برخوردارند. اما تنها معدودی پیشاپیش این توانایی را در خود دارند. باید به این نیرو دست یافت واین کتاب براین باور است که تا جاییکه به رفتار ما مربوط میشود وقتی به مضمون واقعی عبارات فوق توجه کنیم اغلب ما به بخشی که مربوط به شجاعت است توجه بیشتر و به آن بخش که مربوط به آرامش است بهای کمتری می دهیم.
زندگی موقعیت نیست. بلکه یک فرایند است. ایستا نیست. پویایی دارد. عنصر مهم و ضروری آن تغییر است و سئوال مهمی که همه با آن مواجه هستیم این است که ایا اين تغییر را در مسیری که میخواهیم هدایت می کنیم. آیا سرنوشت زندگی خود را به دست میگیریم یا به جای آن حوادث و رخدادهایی را که آن را تقدیر و سرنوشت میدانیم حاکم بر زندگی خود میسازيم. تا حدی که تن به تنبلی می دهیم این مورد اخیر را برمی گزینيم.

 

معرفی کتاب روانشناسی تنبلی
معرفی کتاب روانشناسی تنبلی

اما کار به شدت دشواری است. جنگ با تنبلی و سایر عیوبی که داریم به نظر یک جریان پایان ناپذیر میرسد. به نظرمی رسد که از مردم انتظار دارید به طور دایم با خود در جنگ باشند. به لحاظی همینطور است که می گویید. مفهوم مبارزه ابدی میان ما میان خوب و بد. میان خیر و شرء میان سهلانگاری و احاطه بر فس به باغ عدن باز میگردد. مضمون شگرفی است که دربارة آن کتاب ها نوشته اند. اما نبردی است که به زحمتش میارزد. نبردی است که پیروزی در آن شیرین است. به قول پوبلیوس سیروس  شاعر رمی بزرگشرین پیروزی غلبه بر نفس است و شکست در آن خفت بارترین شکسته است. از حد امکانات خود توقع داشت هر کس توانایی مشخصی دارد و این را خود ارو خوب میداند. در یک چنین موقعیتی چگونه میتوان به انديشه شدنی فکر کرد؟ شما انتظار دارید که مردم چشمانشان را به روی حقایق ببندند. نه به هیچ وجه معمولاً اشخاص به دور از امکانات خود برنامه ریزی نمی کنند. البته ممکن است این اتفاق بیفتد. اما امکانش کم است. مثلاً ممکن است من خودم را در رویا یک بازیگر مشهور سینما بیینم. یا خیال کنم که قهرمان سنگین وزن بوکس دنیا هستم, يا در سرتاسر دنیا کارآگاه بدون رقیبی هستم اما اینها را هدف زندگی خود قرار نمی دهم. می دانم که از امکانات لازم برای رسیدن به این موقعیت بی بهره ام و میدانم که علاقه اصلی من متوجه چیزهای دیگری است و به همین دلیل هرگز به طور واقع برای رسیدن به این موقعيت ها تلاش نمی کنم. نه مسئله تعیین هدف های دور از دسترس نیست. برعکس, مسئله تعیین هدف های بیش از حد ساده است و اين کاری است که اغلب ما آنجام می دهیم و در نتیجه تنها به جزیی از آنچه می توانیم می رسيم. به کدام جز ؟ ویلیام جیمز. روانشناس مشهور به تخمین میگوید مردم تنها از یک دهم امکانات بالقوه خود استفاده میکنند. ویلیام جیمز می گوید. همه میدانند که در هر روز نیروی زیادی در آنها وجود داشته که صرف نشده است. اشکال اينجاست که نمی دانیم چه میتوانیم باشیم. آتش خود را خاموش میکنیم و نیرویمان را هدر میدهيم. تنها از بخشدکتر کارل منینگر روانپزشک مشهور می گوید: «طرز تلقی ها از حقایق مهم ترند  و این گفته او عین حقیفت است. با تغییر طرز تلقی خود در قبال تنبلی قدم مهمی در جهت رفع آن برمیدارید. اما تغییر طرز تلقی آن هم به صرف خواستن به نظر غیرممکن می رسد. مثل اين می ماند که بخواهید با بند کفش خود را از جایی بالاً بکشید. اگر واقعاً اعتقاد نداشته باشید که می توانید از شر تنبلی خلاص شوید. چگونه می توانید خود را گول بزنید که از عهده انجامش برمی آیید؟ چگونه می توانید خود را به قبول چیزی متقاصد کنید که وجود ندارد؟ متقاعد کردن لازم نیست. چیزی است که وجود دارد. خودتان را گول نمی زنید به خودتان دروغ هم نمی گویید. واقعیت را می گویید. و اين را هم به خاطر داشته باشید که تنها مسئله تنبلی نیست. کارهایی هم که به مسامحه برگزار می شوند مطرح اند. مهارتی که در انديشه ایجادش هستید. مقدار وزنی که میخواهید کم کنید. زبانی که مایلید بیاموزید. خانه ای که قصد ساختنش را دارید: همه این کارها را در صورتی میتوانید انجام دهید که معتقد باشید توان انجامش را دارید. باید بدانید تنها عاملی که مانع میشود به هافتان برسید منفی دیدن خود شماست. اینکه توانایی هایتان را دست کم بگیرید و بر این اساس رفتار کنید. بسیار خوب می پذیرم که ایمان به خود داشتن شن نقش مهمی بازی می کند. با این حال ممکن است که ایمان به حق نباشد. نمی توان بی شبله دقیقاً همین طور است که می گویید.نورمن وین سنت پیل، آن را تفکر مثبت نامیده است. روبرت شولر از واژه اندیشه شدنی استفاده می کند. کلمنت استون از طرز تلقی مثبت ذهنی حرف میزند. ماکسول مالتر هم واژه سایکوسیبرنتیک را به کار برده است. وین دایر از شخص بدون محدودیت  حرف میزند و بالاخره این گفته مذهبی راهم داریم که به تناسب ایمان خود به دست می آورید. با این حساب مطلب جدیدی نیست. اما یکی از اشکالات کار ما این است که به هر چه قدیمی است با دید تردید نگاه میکنيم. واقعیتی است که حقانیت آن طی اعصار متمادی به اثئبات رسیده را به صرف آنکه قدیمی است کنار میگذاریم. باید همه چیز را از نو بیاموزیم و لباسی نو بر تن آن بپوشانیم. با این حساب مثل ایتکه باید به همه نسلها بگوییم که عشق بهتر از تنفر است. صلح بهتر از جنگ است. عفت و پاکدامنی بهتر از فسق و فجور است  و بالاخره مثبت اندیشیدن اسباب موفقیت و منفی اندیشیدن تولید ناکامی میکند. شاید بعضی ها پیام ساده روبرت شولر را به مسخره بگیرند. اما اگر کمی به اطراف خود نگاه کنند  انديشه شدنی  را به عیان می بینند. می بینند که انسان تحت تأثیر باور قاطعیت چه موفقیت هایی به دست آورده است، نفستان هم بالا میرود. بار دیگری که قرار است کار لازم اما ناخوشایندی آنجام دهید. بعید است که از فشار تنبلی تسلیم شوید و انجامش را به بعد موکول نمایید. بنابراین نه تنها موضوع توانایی تغییر طرز تلقی خود در قبال تثبلی را مورد بررسی قرار میدهیم بلکه میخواهیم بدانیم چگونه میتوانیم رفتار خود را علیرغم طرز تلقی خود تغییر دهیم. اگر از هر دو سمت به مسئله حمله کنیم. شانس موفقیت خود را افزایش می دهیم. قدم اول تغییر طرز فکر دربارة تنبلی است. باید دقیقاً از ماهیت آن آگاه شویم. نباید آن را دست کم بگیریم و یا به طنز و شوخی از کشار آن عبور کنیم. برعکس تنبلی یک تومور خطرناک است که روح و روانمان را در قبضة خود گرفته است و اگر قرار باشد کسی شویم که باید باشیم چه بهتر که از شر آن خلاص گردیم. مبالغه نیست اگر بگوییم که برای میلیونها انسان میل به تنبلی علت اصلی ناکامی آنها در رسیدن به یک زندگی موفق و پرغناست. بنابراین به جای آنکه به خود بگوییم «اين نقطه ضعفی است که دارم و حدس میزنم به ناچار باید با آن بسازم. باید بگوییم «تنبلی مانع موفقیت های من است. عادت بدی است که دارم تنها عادت است و بس و عادت هم تغییر دادنی است. میتوانم از شر آن حلاص شوم. خدایا به من کمک کن تا از شر آن نجات پیدا کنم.وقتی با خود این گونه صحبت میکنید در آستانه زندگی جدیدی قرار می گیرید. مادام که به این مهم نرسیدهاید تنها به بخشی از امکانات بالقوه خود دست مییابید. انتخاب به عهده شماست. در این صورت. آیا بهتر نیست که به جای معلول به علت توجه کنیم؟ آیا بهتر نیست به جای پرداختن به تنبلی فکری به حال خجالت. تنبلی. تردید. دودلی. ترس و غیره بکنیم؟ مگر نه این است که تنبلی خود ناشی از اینهاست؟ هر دو را انجام میدهیم مسلماً اگر بتوانیم علتها را شناسایی و آنها را برطرف سازیم باید این کار را انجام دهیم. اما دانشمندان رفتارگرا ثابت کرده اند که عکس این طرز برخورد هم مثر واقع میشود و حتی در مواردی نتيجة بهتر میدهد. تغییر یک رفتار نامطلوب می تواند طرز تلقی های موجب آن رفتار را تغییر دهد. ممکن است مثالی بزنید؟ بله. فرض کنیم احساس افسردگی میکنید. اخم میکنید و به اصطلاح بداخلاق می شوید. ناگهان در موقعیتی قرار میگیرید که لازم است تبسم کنید. احساس میکنید که افسردگیاتان تخفیف میگیرد. دیری نمی گذرد که می بینید به زور تبسم نمی کنید. لبخند می زنید زیرا احساس شادابی می کنید. به عبارت دیگر تغییر رفتار» طرز تلقی شما را تغییر داده است.  با تنبلی چه ارتباطی دارد؟ مثلاً فرض کنید که قرار است نامهای در معذرت خواهی به کسی بنویسید و در نوشتن آن تنبلی میکنید. اگر بتوانید به شکلی خود را به نوشتن آن مجبور کنید. طرز تلقی شما عوض میشود. ممکن است هنوز هم کار ناخوشایندی باشد. اما به خاطر انجام دادن کاری که از انجامش انقدرها راحت نبوده اید احساس خشنودی و رضایت میکنید. عزت کوچکی از منابع ذهنی و جسمی خود استفاده می نماییم. لینوس   متفکر زمانه ما در همین راستا میگوید : زندگی مشل یک دوچرخه ده دنده است. اغلب ما دنده هایی داریم که هرگز از آن استفاده نمیکنيم. اما اينها که میگویید چه ارتباطی با مسامحه کاری دارد؟ وقتی آتش های ما خاموش میشوند و ما تنها از بخشی از امکانات خود استفاده میکنیم. پای تنبلی تقریباً هميشه به میان میآید. خجالتی بودن، تنبلی، تردید و دودلی، بی تفاوتی. ترس تفکر منفی, اسراف. هدف های مبهم. تصویر ذهنی ضعیف. اینها و بسیاری از خصوصیاتی از این قبیل پیشرفت ما را محدود میسازند. اما مکانیزمی که موانع بازدارنده از طریق آن عمل میکنند. اغلب مسامحه کاری است. خجالتی بودن ما ، تنبلی، تردید. هراس و مقولاتی از این قبیل باعث می شود آنچه را که باید انجام دهیم به عهده تعویق بياندازيم و نتیجه آن هم یا شکست تمام عیار و یا ناکامی نسبی است. کسی در اين زمینه گفتة جالبی دارد: اشخاص چون به شکست و ناکامی گرایش دارند شکست نمی خورند. ناکامی آنها از آن جهت است که کاری را که می خواهند انجام بدهند. انجام نمی دهند.با این حساب منظور شما این است که تنبلی بیماری نیست. نشانة بیماری است. بله دقیقاً همینطور است.

خرید کتاب روانشناسی تنبلی

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید