معرفی کتاب خودت را به فنانده

0
125
معرفی کتاب خودت را به فنا نده

معرفی کتاب خودت را به فنانده

اين کتاب سیلی دنیاست تا بیدار شوی و توانایی هایت را کشف کنی. خودت را به فتا ندهی و بهترین خودت در زندگی باشی. هیچوقت با خودت فکر کرده ای که شبیه یک همستر، روی یک چرخ با عصبانیت و آشفتگی، مسیر زندگی ات را دویده ای اما هميشه در حال درجازدن هستی؟ تمام مدتی که درگیر بگومگو و قضاوت های درونی هستی که البته هیچوقت هم متوقف نخواهند شد صدایی آرام زیر گوشت زمزمه می کند، خیلی تنبل و خرفتی و اصلاً به درد هیچ کاری نمی خوری.  تو حتی متوجه نیسنی چقدر به اين زمزمه اعتقاد داری يا چه اندازه تباهت می کند. تو فقط تمام روز کار می کنی تا بر استرس ها و فشار های روحی ات چیره شوی، زندگی ات را نجات دهی و اگر نتوانی چرغ لعنتی زندگی را بچرخانی، تن به تسلیم می دهی و شاید هرگز به جایی که در زندگی می خواستی نرسی. شاید هیچگاه به آن شادی، اندام ایدال، شغل يا ارتباطی که آرزویش را داری نرسی. این کتاب به کسانی اختصاص دارد که آن خودگویی های بی حاصل را تجربه کرده اند. جریان بی پایان شک و بهانه، زندگی روزمره را به گند می کشد.

اين کناب سیلی دنیاست که بیدارت کند تا توانایی هایت را کشف کنی، خودت را به فنا ندهی و به بهترین خودت در زندگی تبدیل شوی.
بیا بحث مان را از یک جای درست شروع کنیم. دو نوع گفتگو وجود دارد که هر روز با آن درگیری: صحبت با دیگران و حرف زدن با خودت. ممکن است از آن دسته افرادی باشی که  حرف زدن با خود را حاشا کنی، البته در واقعیت. مخاطب اغلب مکالمه های روزمره  خودت هستی  و از تمام این صحبت ها در خلوت و انزوای ذهنت لذت می بری. چه فردی برونگرا یا درونگرا  و چه خلاق و یا عملگرا باشی، مقدار زیادی از زمانت را برای حرف زدن با خودت صرف میکنی  تو درحال ورزش کردن، کارکردن، خوردن، مطالعه کردن، نوشتن، قدم زدن، پیام دادن، گریه کردن، بحث کردن، مذاکره کردن، برنامه ریزی کردن، دعاکردن، میانجی گری کردن، حتی حین رابطه جنسی و هرچیز دیگری که بگویی در ذهنت مشغول حرف زدن با خودت یا دیگران هستی. بله، حتی موقعی همم که خوایی اين کار را انجام می دهی. حتی همین الان هم داری با خودت حرف میزنی. البته نگران نباش! این نشانه دیوانگی نیست. شاید اين نشان می دهد که همه ما کمی دیوانگی در وجودمان هست. به هرجهت  همه ما با خودمان حرف می زنیم. پس بنشین و از این نمایش عجیب و غریب استقبال کن. طبق تحقیقات اتجام شده  روزانه  حدود پنجاه هزار فکر از ذهن ما می گذرد. فکر موضوعاتی که با خودت حرفشان را می زنی. يا ترجیح می دهی از دهنت گر نکنند، با می کوشی بر آنها غلیه کنی و شکستشان بدهی. درحالی که ما هیچ دخالتی در اينگونه افکار واکنشی و خودکار نداریم. ولی درباره افکار بامعنا و پراهمیت اختیار زیادی داریم. افکار بامعنا بدون برنامه قبلی بروز نمی کنند. تحقیقات اخیر در علم عصب شناسی و روانشناسی، این نظریه را بیش از پیش به اثبات رسانده اند که نوع مکالمه هایی که در طول روز درگیرش هستی، تأثیر به سزایی بر کیفیت زندگی ات دارد. پروفسور ویل هارت از دانشگاه آلاباما   چهار آزمایش انجام داد که شرکت کنندگان آن،  رویدادها و اتفاق های مثبت و منفی يا بی اثر را به یاد آوردند یا تجریه کردند. آنها متوجه شدند وقتی از افراد. خواسته شد اتفاق های بی اهمیت را به همان شکلی توصیف کنند که در جریان بود. احساس مثبت بیشتری در کلامشان وجود داشت. و زمانیکه رویدادی منفی را به همان روش تشریح می کردند. حالت منفی بیشتری را تجربه کردند.
به عبارت ساده تره طرز بیانی که برای تعریف و تفسیر شرایط خودت به کار می بری، دقیقاً نشان می دهد که چگونه به آنها می نگری نجربه شان کرده ای و چگونه در بطن آنها حضور داری و این موضوع به طرز شگفت آوری بر نحوه برخورد با زندگی و مواجه ات با مشکلات بزرگ و کوچک تأثیرگذار است.
ارتباط بین چیزی که به زبان می آوری و آنچه که احساس میکنی, صدها سال است که شناخته شده است. فیلسوفانی مثل ویتگنشتاین. هایدگر  و گادامر؛ همگی بر اهمیت مفهوم زان در زندگی تأکید داشته اند. ویتگنشتاین می گفت: سازگاری و تناسب میان افکار و واقعیت همان دستور زبان حقیقیست که باید درک شود. خبر خوب این است که مطالعات و تحفیقات, بهاثبات رساندهاند که خودگوییهای ذهنی مثبت،می نواند روحیه فرد را به طور چشمگیری بهبود بخشد. اعتمادبه نفسش را تقویت کند پهره وری اش را افزایش دهد و مزایای خوب دیگری هم به همراه داشته باشد. خیلی بیشتر از اين حرف ها درواقع همان طوری که پروشسور طی مطالعات خود مشاهده کرده است. اين خودگویی های مثبت می تواند یکی از ارکان اصلی و کلیدی زندگی شاد و موفق باشد. و خبر بد اینکه برعکسش هم صادق است: خودگویی های منفی نه تنها حال و روزمان را به هم می ريزد. حتی می تواند ما را سرگردان يا بهحال خودمان رها کند و موجب مشکلات کوچکی شود که رفته رفته بزرگتر می شوند و حنی مشکلات دیگری را به وجود می آورند که قبلاً وجود خارجی نداشته اند. خبر دسته اولی که باید بدانی این است که همین خودگویی ها نابودت می کند. آن هم از راهی که اصلاً تصورش را نمی کنی. همه اینها را در ذهنت داشته باش تا اين موضوع را هم برایت روشن کنم. اگرچه این کتاب درباره استفاده از زبان درست و متناسب برای بهبود کیفیت زندگیست. بااین همه. به هیچ وجه پیشنهاد نمی دهم که ناگهان روش تفکر را تغییر دهی يا اظهارات شخصی مثبت را شروع کنی. به آن موضوعات به اندازه کافی پرداخته شده است که تا حدودی هم موفق بوده و قطعاً دیگر لازم نیست که در این کتاب سراغ آنها بروم. من از تو نمی خواهم که خودت را یک بیر فرض کنی و سپس آن حیوان خشمگین درونت را آزاد کنی. تو قطعاً یک ببر نیستی. اين کتاب ممکن است برای خیلی از افراد مفید باشد و حتی روش هایش هم به بیشتر افراد جواب بدهد. اما من خودم غرور اسکاتلندی بی نهایتی دارم. اگر دست من باشد. و کسی از من بخواهد که اين توصیه ها را عملی کنم. مانند این است که چیز مزخرفی را بهزور به خوردم بدهند. ممنونم نمی خواهم. از تمام  بچه مثبت ها  عذرخواهی میکنم چون قرار است در این کتاب به مسائل دیگری بپردازم که با کتاب های روانشناسی کلیشه ای متفاوت است  و اساساً در مسیر دیگریست. این کناب مغل کسیست که پی نهایت دلسوز توست و می خواهد کمکت کند تا استعدادهایت شکوفا شود.

معرفی کتاب خودت را به فنا نده
معرفی کتاب خودت را به فنا نده

مرز بین موفقیت و شکست

 

اگر احساسات متأثر از تفکر باشد. پس میتوان با کنترل دقیق افکار دیگران, یا با تغییر خودگویی های ذهنی که خالق احساسات هستند احساسات افراد را تحت تسلط درآورد. عبارت بالا گفته یکی از پیشگامان روانشناسی جدید آلبرت الیس  است. الیس متوجه شد  روش تفکرمان یا حرف زدن درباره تجربه هایمان می تواند حس ما را درقبال آنها تغییر دهد. خلاصه بگویم.آفکار ما و بر احساساتمان است. او همچیین دربافته بود. روهی که ما فگر میکريم اغلب می توانن غیرمنطقی باشد. به این فکر کن که چندبار جمله ای مثل این را به خود گفته ای، خیلی احمقم هميشه کارها را خراب میکنم. زندگی ام نابود شده» يا توصیف های منفی از این دست، اين بدترین چیزی بود که برایم پیش آمد.اگر واقعاً جزو آن دسته افرادی هستی که به موضوعات واکنش شدید نشان می دهی, و بعد که دوباره به آن فکر میکنی. تازه متوجه می شوی که خیلی هم مهم نبوده اند. دستت را بلند کن؟ بسیار خوب دستت را پایین بیاور مردم دارند نگاهت می کنند و کمکم داری شبیه احمق ها می شوی. اگر به کمی قبلتر از آن واکنش شدیدت تگاه کنی, می بینی که ازقرارمعلوم یک واکنش احساسی شدید داشتی که خودت هم متوجه آن نشده بودی، بله! خیلی سریع و نامعقول با خودت حرف زدی، دیدی حالا. برو دنبال کارت استاد برخی از حرف ها و اعمالمان منطقی نیستند. اما به هرحال، به زبان می آوریم و انجامشان می دهیم. علاوه براین, ما حتی متوجه اين قضیه نیستیم که با پس مانده درگیری های فکری مان که حتی از ملایم ترین خودگویی های منفی ایجاد می شوند. چه بلایی سر خودمان می آوریم. البته اين بگو مگوهای درونی هميشه مهیج و هیجان انگیز نیستند گاهی ظریف و هوشمندانه اند. ولی به همان اندازه هم اختیار را از ما سلب می کنند. اگر روی موضوعی کار می کنی. ممکن است با خودت اینطور فکر کنی، وای خیلی سخته، اگه به موقع تمومش نکتم چی؟  و به تمام اتقاق های ناجوری هم که شاید موجب به هم ریختن اوضاع شود  فکر میکنی  و همین تو را در شرایط سخت و عصبی و نگران کننده قرار می دهد. گاهی اين بگو مگو های درونی  به خشم  ناراحتی يا ناامیدی منجر می شوند و در موقعیت هایی متفاوت و گاهی نامرتبط نمود پیدا میکنند. این نوع خودگویی های درونی  اصللاً زندگی ات را راحت تر و شیرین تر نمی کنند. هرچه بیشتر درباره سختی و مشقت چیزی با خودت حرف بزنی, برایت سخت تر به نظر خواهد رسید. متأسفانه. از آنجایی که ما دائماً به جریان ثابت افکار درونیمان گوش میدهیم و به این صدا در ذهنمان خو کرده ايم  اغلب متوجه نمیشویم که چه اندازه اين افکار منفی روی روحیه و رفتارمان در هر لحظه از دقایق زندگی تأثیرگذار است. پس باید به خواسته ذهن منطقیمان درباره انجام یک کار یا ترک یک رفتار گوش دهیم. به عنوان یک مثال ساده، لحظه ای به کارهای سخت روزانه ات که از آنها وحشت داری فکر کن. ققط به این دلیل می ترسی که از آنها در ذهنت یک غول ساخته ای. ما گاهی از کارهای خیلی ساده اجتناب می کنيم. مثل تا کردن لباس ها و خالی کردن ماشین ظرفشویی  درحالیکه هیچ زمانی از ها نمی گیرند. خیلی موضوعات ناچیز را به بهانه بی فایده بودن  نادیده می گیريم و سراغ سنگ های بزرگتری میرویم که تشانه نزدن هستند. ولی درنهایت باز از زندگی خسته و رنجور می شويم. چرا مقابل بعضی امور زندگیمان  مقاومت  میکنیم؟ برخی از مکالمه های درونیمان درباره وظایفیست که نشئت گرفته از بعضی عقاید منفیست. به گرفتاری های زندگی شخصی ات نگاه کن. بعداً متوجه منظورم می شوی. تو خیلی درگیر گیروگور و بگو مگو های درونی ات هستی.

 

چطور زبان زندگی ما را دگرگون می کند

 

تأثیر نوع حرف زدن ماء فقط مختص به همان لحظه نیست» بلکه میتواند در ناخودآگاه ما رسوخ کند و کاملا نهادینه شود و افکار اندیشه و رفتار ما را در بلندمدت تغییر دهد. در زندگی روزمره واقعی، طرز حرف زدن ما با خود و دیگران، فوراً به درک و دریافت ما نسبت به زندگی شکل و رنگ میدهد. و اين ادراک مستقیماً و دقیقاً در همان لحظه بر رفتار آنی ما تأثیر میگذارد. پی نادیدهگرفتن این ادراکها را به خودت بمال! به نظرم بهتر است با این توهم زندگی کنی که کلاً هیچ درکی نداری  اينجوری پهتر است. اگر گاهی درباره اینکه زندگی چقدر «ظیرمنصفانه» است حرف میزنی، طبق همین دیدگاه هم رفتار خواهی کرد يا همانطور که پژوهش ها نشان داده اند. حتی در مکان و زمانیکه همهچیز برایت خوب پیش برود هم  تلاش کمتری در انجام کارهایت میکنی  چون برای خودت حکم صادر کرده ای که به نتیجه نخواهی رسید. دیدگاه نامنصفانه. به سرعت تبدیل به واقعیت ذهنیات خواهد شد. ازطرف دیگر، شخصی که موفقیت را خیلی نزدیک می بیند. نه نها پیش را در یک کفش می کند تا آنرا به دست آورد  بلکه در تمام مدتی که براساس آن دیدگاه بتیادین موفقیت، پرانرژی در تلاش استء با آن و برای آن زندگی میکند. نیازی به توضیح نیست. چون اعتقاد به اینکه موفق خواهی شد  قسمت مهمی از راه رسیدن به موفقیت است. بدون اعتقاد به این دیدگاه هم. روش مشابه ی برای انجام کارهای بزرگ وجود دارد  اگرچه مسیر تاحدودی ناهموارتر خواهد بود.اگر نگرانی که چیزی شبیه به این عقیده شخصی در تو وجود خارجی ندارد پس به خواندن کتاب ادامه بده.

فیلسوف بزرگ  مارکوس آنورلیوس  که یکی از امپراتوران روم باستان بود  گفت: وقتی زندگی روی تلخش را به تو نشان میدهد. این نه تنها  بدشانسی تو نیست  بلکه با تحمل آن با شایستگی  به سعادت خواهی رسید. البته این قانون را با گذر زمان و در آینده درک خواهی کرد. 
این موضوع نشئت گرفته از قدرت تعیینکتنده ما در نحوم اندیشیدن و چگونگی حرفزدن از مشکلاتمان است. این موارد  هم میتوانند ماید رنجش باشند و هم سکوی پرتاب ما. هم میتوانند ما را به زیر بکشند و هم موجب پیشرفت و ترقی ما شوند. در واقع رواقیانی همچون آئورلیوس اعتقاد داشتند که رویدادهای بیرونی هیچگونه قدرت و اختیاری بر ما ندارند. این خود ما هستیم که حقیقت وجودمان را با ذهنمان میسازيم. حس درد را نادیده بگیر  خودش ناپدید می شود.  یک ذره وقت بگذار و به این جمله فکر کن. چقدر مشتاقی که بدانی زندگی ات نه برای شرایط یا موقعیت ها  بلکه به دلیل خودگویی هایت تا این حد به گند کشیده شده است؟ و اینکه آیا فکر میکنی میتوانی بیشنر از واقعیت خود زندگی  از طریق بعضی پاسخ های ناخودآگاه، مستقیماً روی آن نأثیر بگذاری؟ اگر به اطراف خودت نگاهی دقیق بیندازی و تلاش کنی با سراسیمگی از آن خارج شوی» پاسخ مشابهی دریافت خواهی کرد. نه قدرتی، نه لذتی، نه نشاطی. در بهترین حالت می تواند حرکتی الا کلن گوار بین موفقیت و ناامیدی، شادی و ناراحتی باشد. گاهی شرایط اصلاً تغییر نمی کند و همانطور عاطل وباطل می ماند. چیزی که برایش در تلاش هستی و اطمینان داری که تو را خوشحالتر  بهتر و خاطرجمعتر می کند  اگر اتفاق نیفند و نتیجه ای از آن نگیری چه می شود؟ بعدش چه؟ حتی اگر روزی به آن تقطه مطلوب برسی، از حالا تا آن روز برای زندگی|ت چه پیش می آید؟
این کناب کمکت می کند تا جواب سوالت را بیابی  نه در جایی بیرون از خود. بلکه در درون خودت اصلاً لازم نیست به دنبال پاسخ بگردی، تو  خودت پاسخی. همانطوری که به خیلی از مراجعه کنندگانم گفته ام، بیشتر اوقات، افراد وقت خود را برای رسیدن سواره نظام صرف میکنند. درحالی که نمیدانند خودشان همان سواره نظام اند. زتدگی تو مننظرت است تا سرانجام، خودت را نشان دهی.

معرفی کتاب خودت را به فنا نده
معرفی کتاب خودت را به فنا نده

ذهنت را دوباره تربیت کن 

هر بار یک کلمه تمام این صحبتها درباره ناخودآگاه, فقط چرندیات روانشناسانه نیست. دانشمندان دریافته اند که نحوه اندیشیدن ما میتواند ساختار فیزیکی مغزمان را تغییر دهد. این پدیده که انعطاف پذیری عصبی  نام دارد. تصورات ما را درباره مغر بشر منقلپ کرد. همچنان که ما در گذر عمر  تجربه های جدیدی کسب می کنیم  مغز ما هم دائماً گذرگاه های عصبیای راتتظیم می کند که مسئول کنترل تفکر و رفتار ما هستند. بهترین قسمتش آنجاست که مافکرمان وا در مسیری هدایت میکنیم که آگاهانه این گذرگاه را برای خودمان تعدیل میکندء و سادهترین راه برای شکل دادن به این فکرها از طریق خودگویی های آگاهانه و مصمم است. این نوع صحبت ها  مانند میانبر عمل میکنند. و کنترل زندگیات را به دست میگیرند. دقیقاً مشابه با عادتها که با تکرار یک عمل ایجاد  و تبدیل به  رفتاری خودکار  می شوند. ما می توانیم در زمان های مخنلف با استفاده از زیانی قوی و جسورانه. تغییراتی پایدار و مداوم در زندگیمان ایجاد کنیم. این تغییرات، خیلی بیشتر و عمیق تر از داشتن افکار شاد است  خیلی ساده به آن نگاه نکن  تو می توانی از لحاظ فیزیولوژی ساختار هن و مغزت را تغیبر دهی. ما میتوانیم احساساتمان را با راهبری  و هدایت افکارمان تعیین کنیم. همچنین میتوانیم با آگاهی و سخت کوشی درقبال کلمات, و نوع زبانی که استفاده میکنیم، افکارمان را شکل دهیم. البته بخش عظیمی از این موضوع به بردباری و تحمل اولیه و اشتیافت به تغییر بستگی دارد. تمام اینها با یک انتخاب هوشمندانه درباره نحوه صحبت کردن شروع میشود که بهجای اینکه مُضر و آزاردهنده باشدء مفید و سومند واقع میشود. با کاربرد درست نوع زبان و شکلدادن به مشکلات در حالتی نفودپذیرترء میتوانیم دقیق و مو به مو. نوع نگاه و نحوه تعاملمان را با دنیا تغییر دهیم. تمام چرندیانی که درباره سوّال آیا خود واقعی ات را خلق کردهای؟  شنیده و خوانده ای  نه تنها ممکن نیست. بلکه میلیونها نفر هم توانسته اند خود واقعیشان را خلق کنند. و بهترین خیر برای تو این است که آنها درحال انجامش هستند و براساس آن عمل و زندگی میکنند. به یاد داشته باش. اصلاً مهم نیست که شرایط زندگی|ت تاچهحد بغرنج. چالش برانگیز و اضطراریست؛ اینکه چطور با این شرایط برخورد کنی, بزرگترین اختیار و قدرت را در چگونگی تغییر آنها به تو خواهد داد. دوباره تأکید میکنم که پاسخ را جابی در درونت جستجو کن. نه خارج از آن. آنطور ی که حرف میزنیم؛ فکر می کنیم؛ و درنهایت محیطمان را درک میکنیم. برای خود واقعیمان بسیار مهم و حیاتیست. وافعیتی را خلق کن که میخواهی با آغاز فرایند نوعی گفتگو (چه با خود. و چه با دیگران) با آن زندگی کنی؛ و اين موضوع عملاً آن واقعیت را شکل میدهد. روش ساده ای که من  مشکلات  روزانه ام را به شکل دیگری ساختاربندی می کنم. ازآنجایی ناشی می شود که به آنها به چشم یک فرصت می نگرم. این مشکلات به چیزهایی در زندگیام تبدیل میشوند که ازآنها برای آموزش و توسعه خودم بهره میبرم. من کنجکاو می شوم. و بهجای اینکه طبق اشتباه همیشگی ام. منکرشان شوم و خودم را ناامید کنم. با ها روبه رو میشوم.

بیان جسورانه در مقابل بیان داستان گونه

 

خودگوی هایت را از حالتی داسانگونه یعنی وقتی درباره خودت، دیگران و زندگی حرف میزنی؛ گفتگوهایی پیرامون عقاید و قضاوت های روزانه  به حالتی جسورانه تغییر بده تا تمام  وزوز  های همیشگی ذهنت را نادیده بگیری  و همه قدرت و انرژیات را برای همین حالا و همین جا به کار ببری. یکی از اولین اشتباهاتی که مرتکب می شویم. زمانیست که درباره کاری که قصد انجامش را دارم یا کسی که می خواهیم باشیم، صحیت می کنیم (یعنی هميشه کارت را به آینده موکول میکنی). حالا دیگر نمیخواهم وارد بحث جملاتی شوم که با باید انجام دهم  و  سعی میکنم انجام دهم شروع می شوند. وقتی ما برای آینده خود آرزویی داریم، ناخود آگاهانه تأیید میکنیم که اکنون آن را نداریم  و یا آنگونه نیستیم یعنی قرار است در آینده آنگونه باشیمیکی از دلایل پشت گوش انداختن فهرست کارهایی که برای سال جدید تنظیم کرده ايم اين است که معمولاً از زبان آینده برای آن استفاده می کنيم  مثلاً میگوییم: بعداً. حتی درباره کارهایی که قرار بد ترک آنها میگذاریم هم همینگونه است. یعنی ابتدا با شوق فراوان برای تغییر رفتار خود تصمیم می گیریم. ولی بعداً که در عمل با مشکل مواجه میشویم، قولی را که به خود داده بودیم نادیده می گیریم. و زمانیکه ظاهراً درحال انجام تصمیم هایت هستی، به قدری برایت سخت و دشوار میشود که انگار سیاه چال های در زندگی|ت ایجاد شده باشد. این همان لحظه هایی از زندگیست که بگو مگو های درونی ات آشوب به پا می کنند. مثلاً به خودت قول دادهای که وزن کم کنی. ولی هوس پیتزا میکنی. يا به خودت قول داده ای که مقداری پول پس انداز کنی. اما می بینی همان ژاکتی که آرزویش را داشتی، با تخفیف فروخته می شود. وقتی اشتیاق کمکم کاهش می یاید. چگونه افراد می توانند این لحظه ها را مدیریت کنند. و آن الگوهای فکری قدیمی را برای تغییر زندگی, دوباره از نو سازماندهی کنند؟ تو باشی  چه میکنی؟ خودگویی های درونی جسورانه زمانی صورت میگیرند که تو به انجام آن عمل در همان زمان ادعاداشته باشی. دقیقاً همان لحظه. و همانجا  با لحن «من …. هستم»» یا «من …. اعتقاد دارم»» یا «من …. میپذیرم» یا «من …. ادعا دارم»» تمام ایزها قدرتمند هستند و خیلی بهتر از الگوهای داستان گونه مانند «من میخواهم ….» یا «من قصد دارم ….» جواب میدهند. تأثیر فیزیولوژی و روانشناسی کاربرد زبان جسورانه و لحظه ای, نهتمها قدرتمند و نافد است؛ پلکه واقعاً اثری آنی دارد. نفاوت بین «من مصمم هستم» و «من میخواهم مصمم باشم» از زمین تا آسمان است. یکی از ایتهاء مربوط به لحظه های اکنون زندگیات است.و دیگری بیشتر از اينکه به اکنون تو مربوط باشد  به آینده پیوند میخورد.تمام این موارد تو را ملزم میکنند که جسورانه صحبت کردن را در زندگی روزمره امتحان کنی» و وقتی میخواهی با لحن داستان گونه حرف بزنی؛ جلوی خودت را بگیری.

 

نحوه استفاده از این کتاب

در این کتاب دست چینی از اظهارنظرهای شخصی درباره اختیارداشتن، زندگی بخشیدن، متعالی بودن و جسارت داشتن جمع کردهام تا با عمل به آنها. در زندگی|ت هر روز پهتر و بهتر شوی.همچنین صحبت ها و گفتارهایی از فلاسفه. شخصیت های مهم تاریخی  و نکته هایی از یافته های علمی هم در این کناب خواهی یافت که همه آنها به نگرشم پروبال بیشتری میدهند. درحالی که همه این موارد خوب و عالی هستند. اما تنها راه مطالعه و تعامل با اين کناب این است که آن را در خودت جستجو کنی و گفته هایم را امتحان کنی. برای اندیشیدن, اندیشیدن به خود و تجربه کردن آن، وقت بگذار. هیچ دانش و حکمتی بالاتر از دانشی که خودت آن را تجربه کرده باشی نیست. اگر صفحه های پیش رو را به جای چیزی شبیه ارزیابی محنواء تجربههای شخصی ببینی، قطعاً اساسی ترین تمرینات لازم برای سبک زندگی را تجریه خواهی کرد که تا به حال با آن مواجه شده ای. بعضی از این تمرینات، اعصابت را خُرد می کنند. کفریات میکنند. و ممکن است حتی تو را از کوره به در کنند. چیزی نیست. بر اعصابت مسط باش و به خواندن ادامه بده. مانند یک فیلم خوب، نتیجه در ادها مشخص خواهد شد اگر خیلی زودرنجی، همین الآن از خواندن دست بکش, کتاب را به کسی که در زندگیات هست و فکر میکتی شاید بهدردش بخورد» هدیه بده. امیدوارم اين کتاب به تو در درک قدرت و پیچیدگی خودگوبیهای ذهنی و نحوه استفاده از آن برای بهتر شدن در زندگی ات. کمک کند. درحالی که اصلاً قصد ندارم قدرت سازندگی و تخریب زیان را زیرورو کنم. اما در اين بین  تو متوجه اين موضوع خواهی شد که تجربههای زندگیات از همین مکالمه ها و افکار روزانهات شکل گرفته است. این متن تو را ملزم به تفکر خواهد کرد تا زیان و احساسانت را در حالتی هوشیارانه. و با آگاهی به زندگی روزمره ات مرتبط کنی» و زمانیکه ارتباط جادویی میان طرز حرفزدن و چگونگی اندیشیدنت را پیدا کردی  تصویر کاملی از زندگی را بررسی خواهی کرد که به تو عرضه کرده اند. توصیه ام به تو این است که کعاب را با نکتهیرداری يا با استفاده ازیک مارکر بخوانی و هرجا که جمله ای،ذهنت را درگیر کرد آن را برجسته و پررنگ کن. همانطور که قبلاً گفنم» من اين کناب را طوری نوشته ام که برای بیشتر افراد مفید باشد. هر قصل, اگرچه بخشی از کل کتاب محسوب می شود. اما داستان خود را دارد و تو باید هر اندازه که مایلی، در آن غور کنی. کتاب را به پایان برسان و قبل از اینکه تو را از میل و اشتیاقت به تغییره خسته و کسل کندء نکتهها را از آن بیرون بکش تا تفاوت را در زندگیات احساس کنی. احتمالاً نیازی نداری که تا اید سرت در اين کتاب باشد (اگرچه ممکن است نیاز داشته باشی و ان هم مشکلی نیست ، پس هدف واقعی اين است که هر زمان که گرفتار بودی. و یا نیاز به بازسازی داشتی، از این ایده ها به عنوان سکوی پرتاب استقاده کنی. همان موقع به عمق کتاب شیرجه بزن. از زلال کلماتش بنوش و آن «تویی» را که دنیا هنوز به خود ندیده از بند رها کن! شروع کن و لذت بیر.

من بینهایت مشتاقم

«بر شانست لعنت نفرست. دیگران را سرزنش نکن. شرایط تقصیری ندارند.»تو انگار دوست داری زندگیات را تحمل کنی درباره اش فکر کن. مشکل از کجاست که این سایه های تاریک و شریر گرما و شادی زندگی سعادتمندت را به یغما می پرند؟از شغلت متنفری؟ رابطه ات با کسی اشتباه است؟ از نظر سلامتی مشکلی داری؟ خب, دنبال شغل جدید بگرد. ارتباطت را قطح کن؛ رژیم غذایی ات را عوض کن . ورزش کن يا هرچیزی که به نظرت مفید است. به نظر ساده میآید؛ اينطور نیست؟ حتی پس از اتفاق هایی مثل مرگ عزیزان پا شکست در کسب وکار که ظاهراً اختیاری درقبالشان نداری, اما تو در نوع برخوردت با زندگی پس از آن اختیار و قدرت بی نهایتی داری. اگر میل و رغبتی به تغییر شرایطت نداری» يا به عبارتی, اگر با همین اوضاع خو گرفتهای، چه دوستش داشته باشی چه نداشته یاشی، خودت انتخایش کرده ای. قبل از اینکه به «اما …» فکر کنی يا ناراحت و عصبی شوی» اجازه بده حرفم را کامل کنم: دفاع کردن از شرایطی که الآّن داری، دلیل قانع کنندهای برای بودن در این شرایط است. ترکش کن. بهانه گیری نکن. از عهده عواقبش برنمی آیی. اینها مثل چمدان اضافی در سفریست که باید سبک حرکت کنی.شرایط مردنمی سازد ؛ فقط او را به خود بازمی شناساند. همانطور که اپیکسوس آشاره کرده» مقیاس درست برای اندازه گیری خودت  شرایطی نیست که در آن حضور داری. بلکه روشیست که با آنها برخورد و رفتار میکنی. برای شروع این فرایند جدید تو ابتدا باید چیزهای دیگر را کنار بگذاری. بر شانست لعنت نفرست دیگران را سرزنش نکن. شرایط را مقصر ندان. دنبال مشکل در دوران کودکی و همسایه هایت نگرد. این دیدگاه برای مطالیی که در این بخش بیان می کنم. بسیار حیاتیست. تو نمی توانی تکرار میکنم. نمی توانی دیگران را مقصر شرایط زندگیات بدانی. حتی مقصر دانستن خودت هم بی فایده است. البته با شرایط و بحران هایی مواجه خواهی شد که ظاهراً هیچ کنترلی بر آنها نداری حتی ممکن است بسیار ناراحت کننده هم باشند. مثل بیماری ناتوانی یا مرگ عزیزان. اما هميشه کاری هست که بتوانی برای تأثیر گذاشتن روی اين شرایط انجام دهی و از پس آن برآیی، حتی اگر سالها در آن شرلیط بد بوده باشی و راهی برای خروج از آن پیدا نکرده باشی. البتد اول باید مشتاق باشی. برای اینکه کاملاً به نگرش و دیدگاهم ایمان بیاوری باید اول بپذیری که با وجود اتفاق هابی که در زندگی ات رخ داده است و تو هیچ اختیار و کنترلی بر آنها نداشتهای» اما پس از وقوع آن حوادت. تو بدون هیچ عذر و بهانهای. هميشه و هر لحظه صددرصد مسئول نوع رفتار و برخوردت فرهنگ لغت اشتیاق را اينگونه تعریف میکند. کیفیت پا حالتی از آماده بودن،  آمادگی. به عبارت دیگر اشتیاق حالتیست که ما میتوانیم با زندگی مواجه شویم و شرایط را از دیدگاه دیگری ببینیم. اشتیاق با تو شروع میشود و با تو هم پایان میپذیرد. هیچکس نمیتواند تو را مشتاق کند، و تا زمانی که واقعاً یرای حرکت بعدی آماده و راغب نیاشی, نمیتوانی به جلو حرکت کنی. وقتی اشتیاق حرکت را به دست آوردی، می توانی از طریق آن» آزادی ذاتی و درونی را هم تجربه کنی. سپس چیزی به سرعت در رگهایت به جریان میافند. وقنی اشتیاقی در تو نباشد. تعللی ازلی متوقفت خواهد کرد و پس از چندی» وزنه ای که روی سینه ات قرار می گیرد. غرقت خواهد کرد. می شنوم که میگوبی من مشتاقم اما. باور کن هر بار که «اما» را به آخر جمله ات اضافه میکنی.خودت را قربانی خواهی کرد. طی سالهای زیادی که معلم و مربی بودم؛ داستانهای زیادی درباره شرایط بغرنج و پیچیده شنیده ام. از تاریک ترین گذشته ها تا فشار و وخامت زمان حال و ترس خزنده به سمت آینده. بله  بارها و بارها این داستان های دردناک را شنیده ام. تو باید بهنیت و هدف من گوش بدهی. من اصلاً قصد ندارم با گقتن این داستان ها تو را هیجانزده و ملعهب کنم. خب. البته شایدناخواسته اين کار را انجام دهم ولی نیت من اين است که تو را برای رسیدن به توانایی های درونی ات برانگیزانم تا عظمت و قدرت خود را درک کنی نه اينکه حالت را بگیرم برای لحظه ای به اين فکر کن که آن اشتیاق در زندگی ات ظاهر شود؛ نه اشتیاقی کمرنگ و بیحال؛ بلکه اشتیافی محکم و پرزور اشتیاقی که نشان دهد تو همین حالا آمادهای برای حرکت بعد و عمل به آن. اشتیاق به تغییر،اشتیاق به حرکت اشتیاق به پذیرش. یک اشتیاق واقعی، جادویی و الهام پخش. در را پیدا کن نقدیر افراد مشتاق را هدایت میکند و اشخاص بیمیل را دنیال خود میکشد. یا تو سرنوشتت را کنترل میکنی يا سرنوشتت تو را کنترل میکند. زندگی برای تعللها و تعویق های تو متوقف نمی شود. حتی به خاطر پریشانی ها و ترس های تو هم مکث نمی کند. زندگی دقیقاً در کتار تو جریان دارد. چه تو نقش فعالی داشته باشی چه نداشته باشی  نمایش ادامه دارد. به همین دلیل یکی از نخستین درس هایی که به مراجعانم میدهم این است. من بی نهایت مشتاقم.قبل از اينکه بنوانی با صداقت اين جمله را به خودت بگویی, باید یک سوال از خود بپرسی آیا واقعاً مشتاقم این سوّال نیاز به پاسخ دارد. نمیشود آن را همینطور به امان خدا رها کرد. خب! من واقعاً مشتاقم؟ این سوّال می تواند پاسخ را از دلت بیرون بکشد. آیا واقعاً مشتاقم؟ مقابل قدرت این سوال،نمی توان مقاومت کرد؛ نمیتوانم برای گفتن حقیقت از زیر فشارش شانه خالی کنم. آیا مشتاقم به باشگاه بروم؟ آیا مشتاقم با آن پروژه ای که مرا سر کار گذاشته بودند، همکاری کنم؟ آیا مشتاقم با ترس های اجتماعی ام روبه رو شوم؟ آیا مشتاقم که برای افزایش حقوق درخواست بدهم يا این شغل لعنتی را رها کنم؟ خلاصه بگویم. آیا مشتاقی که درحال حاضر زندگیای را که داری منوقف کنی و زندگی جدیدی را آغاز کنی؟ همه اینها با غلیان اشتیاق که حالتی جاری, گسترش بخش و انقباضیست و زندگی در آن جوانه می زند شروع می شود. تمام این اتفاق ها با یک تلنگر تغییر کلام در درونت رخ خواهد داد.ما اغلب خودمان را افرادی تعلل خواه  تنبل يا بی انگیزه میبینيم. بنابراین در واقعیت هم بی اشتیاق هستیم. انجام خیلی کارها را کنار میگذاريم با نادیده میگیریم چون به خودمان میگوییم اصلاً نمی خواهیم انجامش دهیم یا از پسش برنمی آییم.به جای اينکه این رفتار را نقطه ضعف خود بدانیم بهتر است حسی از همان اشتیاقی را که اکنون هیچ اثری از آن نیست در درون خود ایجاد کنیم. جرقه ای از توانایی  البته اگر مایل هستی. چرا که تو خالق اصلی صداقت. سعه صدر و توانابی هستی. روزگاری با شور و شوق جوانی یا کنجکاوی کودکی، رسیدن به این مرحله که میشد به آن روح زندگی بخشید آسان بودء اما پس از سپری شدن سالها تا اندازه ای این حالت جادویی رگم کرده ایم. فیسلوف سیاسی مشهور نیکولو ماکپاولی می گفت: با اشتیاق داشتن هیچ مشکلی دیگر بزرگ نیست. فقط یک لحظه توجه داشته باش، اصلاً مهم نیست در زندگی با چه چیزهایی مواجه شدهای و چه موانعی بر سر راهت قرار دارد اگر راغب هستی که آن اشتیاق مثال زدنی را در خودت خلق کنی. یگانه راه تلاش کردن قدم برداشتن  درآویختن با موانع؛ و سرانجام؛ پیشرفت و حرکت روبه جلوست تا به همان زندگی که آرزویش را داری برسی. به همین دلیل است که عبارتهایی ساده مثل «من بینهایت مشتاقم» خیلی پرمغز جلوه میکند. تو با تعهد به آن, سرزنده و قدرتمند می شوی و وجودت را به خاطر جذبه و گیراییاش, آماده دریافت می کنی. دوباره می رسم: مشتاقی؟ وقتی در ها به رویت بسته است در خیلی از موارد، بهترین پاسخی که میتوانم بدهم این است. شاید حقیقتاً بی میلی. گاهی اظهار بیمیلی, به همان اندازه بیان مشتاقبودن میتواند قدرتمند و تأثیرگذار باشد.آبا دوست داری با بدنی مریض زندگی کنی؟ نه. آیا مایلی به آن زندگی ادامه دهی که دائماً منتظر حقوق ماهیانه باشی؟ نه. آیا دوست داری رابطه هابی ناپایدار و ناموفق را تحمل کنی؟ نه. بی میلی عزم و تصمیم را شعله ور میکند. بی میلی دسترسی به نگرشی قاطع و فوری به شرایطی را فراهم می کند که در آن هستی. بیمیلی خط قرمزی میکشد که دیگر میلی نداری از آن رد شوی. همین بی میلی به ادامه دادن شرایط ساده موجود. با احساساتی ارضا نشده و آرزوهایی محقق نشده است که تو را ملزم به تلاش برای تغییر خواهد کرد. فقط وقتی برای تحمل دری وری ها بی میل باشی روی پایت میایستی و شروع به حرکت میکنی. در اين مواقع هیچ انگیزه ای برای تغییر  قویتر از حس بی میلی برای تحمل این شرایط نیست. کدامیک از اینها برای زندگی تو مفیدتر هستند؟ من بی نهایت مشتاقم یا من بی میلم؟ آیا متوجه شده ای که بی میلی هم می تواند به همان اندازه مشتاق بودن قدرتمند باشد؟ با توجه به شرایطی که داریم، بعضی از ما با گفتن  من مشتاقم  بیشتر انرژی می گیریم درحالی که بیان جمله  من بی میلم  نیز به دیگران قدرت و عزم بیشتری می دهد. تو باید با توجه به موقعیتی که در آن هستی بدانی کدامیک میتواند انگیزه بیشتری به تو بدهد یا پهتر بگویم  خون به رگ هایت تزریق کند. تو جزو هر کدام از دسته هایی که گفتم باشی، نهتدها می توانی بیان مخصوص به خودت را داشته باشی. بلکه می توانی مسیری را که میخواهی از آن به مشکلت نزدیک شوی مجدداً بررسی کنی. برای مثال، آیا مایلی که یک شغل جدید پیدا کنی؟ بله، من مشتاقم.آیا دوست داری شغلی را که از آن متنفری ادامه دهی؟ نه، مایل نیستم. هر دو جمله می تواند کاملاً موثر باشد. این بستگی به خودت دارد که کدامیک را برای شخصیتت و موقعیتی که در آن هستی» انتخاب کنی. حالا بگو کدامیک برای تو مناسبتر است؟قدرت هدف روش دیگری هم وجود دارد که بی میلی ات می تواند تو را از آن چرخیدن همستر وار رها کند، چون گاهی اوقات اصلاً مهم نیست که چه سوالی از خودت بپرسی يا چندین بار این جملهها راگفته باشی. چون قطعاً نمی توانی تمام اشتیاقت را برای تغییر همهچیز بهمدت طولانی, سرزنده و محکم حفظ کنی. ممکن است تو یکی از بهترین شروع کننده ها باشی؛ ولی به همان خوبی کاری را به پایان نرسانی. در انتهای همه اين مسیرها  تو با ان حقیقت محض روبه رو می شوی که باید به همان اندازه هم برای حفظ موقعیتی که خلق کردی، مشتاق باشی. تو برای تغییر ریشه ای زندگی ات. بی میلی و فشار آن را هميشه حس خواهی کرد. یعنی همین زندگی ای که به آن خو گرفته ای. منظورم این است که يا باید همین که هستی باشی، يا باید تا حالا تغییر کرده باشی! تو ظرفیتش را داشته ای که زندگی ات اينطور از آب درآمده است. اینکه با خودت روراست باشی. خیلی خوب است. تصمیم گیری برای آنکه در همان نقطه ای که هستی بمانی به اندازه تصمیم گرفتن برای عزیمت و حرکت. مقتدرانه است. چرا؟ چون گاهی اوقات تشخیص ماندن در جایی که خوشحال نیستی، عزم و انگیزه لازم را برای پذبرش تغیبر همیشگی و واقعی فراهم می کند. این اتفاق باید بدون سرزنش کردن خود و بی آنکه قربانی مشکلات شخصیتی شوی  صورت گیرد. درست است. همان موقع که متوجه می شوی از لحاظ شناختی، حساب شده در این موقعیت قرار گرفته ای، می توانی خود را شکوفا کنی و از آن موقعیت خارج شوی. همچنین اين امر شالوده ای برای اهدای موهبت پذیرش  غنیمت شمردن اتفاقی که افتاده  و شجاعت و جسارت برای مواجهه با آینده ای غیرقابل تصور است.مرد عاقل برای چیزهایی که ندارد  عزا نمی گیرد  بلکه برای داشته هایش خشنود است.

با اندک داشته ها به بزرگترین آرزوهایت برس

بعضی از اهداف به راحتی با واقعیت زندگی ما جور درنمی آیند. مرا به اشتباه نیندازه من میخواهم به تمام اهداف بزرگم برسم و برای چیزهای به ظاهر غیرممکن تلاش کنم. مثلاً احتمالاً همه ما دوستداریم یک ثروتمند بی دغدغه باشیم اما آیا مابلیم کارهایی را که برای داشتن اين ثروت لازم است انجام دهیم؟ آیا مایلی هفتهای شصت. هفتاد یا هشتاد ساعت کار کنی یا برای به پایان رساندن کاری که برعهده داری از تعطیلاتت بگذری؟ آیا مایلی مسئولیت بیشتری برعهده بگیری، يا مهمتر از آن  بیشتر خطر کنی؟ آیا با چیزی که ممکن بود تو را به همان آدم ثروتمند تبدیل کند. مواجه شدهای؟ دائماً بار و فشار روی زندگی و ذهنت وجود دارد؟ مردم جامعه ما با کل هجوم می آورند به سمت ثروتمندتر، باهوشتر، زیباتر، شادتر یا قوی تربودن  و ما توانایی مان را برای آنکه خود واقعیمان باشیم از دست داده ايم. گم کرده ايم که آزادانه زندگی را نفس بکشیم و مسیر و راه خودمان را انتخاب کنیم  به جای آنکه انتظارها و توقع های جامعه و خانواده را به دوش بکشیم و برآورده کنیم. خب, همه اینها چه به دنیال دارد؟ بله  قطعاً تاامیدی شدید و ترسیدن به کمال انسانی. البته اینها به معنی دست کشیدن از اهداف فوق العاده زندگی که طالب آن هستی نیست. همچنین به این معنی نیست که باید عاطل و باطل باشی و از ترقی جا بمانی. این را هم بگویم که دا فعالیت های طولانی و قربانی کردن کیفیت زندگی، بد نیست. و بعضی از مردم ممکن است با این سبک زندگی کاملاً راضی و خشنود باشند تا درآمد کسب کنند پا به درجهای که میخواهند برسند؛ اما بیشتر ما فراموش کرده ايم که چرا همچنان چیزی را که از ابتدا بهدنیالش بوده ايم دنبال می کنيم. متأسفانه ما اغلب فقط روی چیزهایی تمرکز می کنيم که نداریماگرچه شاید از ته قلیمان نیازی به آن نداشته باشیم یا ختی نخواهیمش. وقتی اين حرفها را میزنم. شاید سرتان را به علامت تأیید تکان دهید اون درست میگه من نیازی ندارم که میلیوذر بشم  یا  من واقعاً میخوام شکم شش تکه داشته باشم. کدام یک از این ها ماندگارند تا زمانی که یک ماشین فوق العاده ببینی و با خودت بگوبی: چرا من یکی از اینا ندارم؟ یا وقتی به جلد مجله نگاه کتی و از خودت یپرسی چرا من مثل این خوشتیپ نیستم؟  یا چرا لباسام به اين خوبی نیستن  برای اطمینان از اینکه بتوانیم برای چیزی که واقعاً از ته قلبمان می خواهیم تلاش کنیم. باید هميشه نیمنگاهی هم به درونمان داشته باشیم, و اين کاریست که باید هميشه و به صورت مداوم انجام دهیم. اگر واقعاً چیزهایی را میخواهی, پس بلند شو و به دستشان بیاور! از همین امروز شروع کن  استراتژی خودت را بنویس، با درونت کتار بیا و مهم تر از همه، هر کاری لازم است. انجام بده و به دستشان بیاور! اما اگر اشتیاقی به ده یا بیست ساعت اضافه کار هفتگی نداری،تا به جای سوار شدن هوندا یا بی ام دبلیو   به سر کار بروی ذهن ارزشمندت را درگیر به دست آوردنش نکن. برای خودت فیلم بازی نکن. برای رسیدن به برخی اهداف, سروکله زدن با بی میلی ات. امری ضروریست  و باید بپذیری که خودت را سر کار گذاشته بودی. تو ظرفیت بسیار زیادی برای عشق ورزیدن به زندگی رویاییات خواهی داشت. خودت را آماده تلاش کن  و در هنت یک فضای خالی باز کن برای رسیدن به چیزهایی که دوست داری در زندگی|ت داشته باشی.

 من خیلی مشتاقم که خیلی از غذاهای موردعلاقه ام را کنار بگذارم تا به هیکلی که در بیست سالگی داشتم برگردم. من خیلی بی میلم از زمانی که کنار خانواده ام هستم بگذرم تا یک صفر به حقوقم اضافه شود. با خود واقعیات روبه رو شو. کافیست یک بار طرز فکر  من خیلی بی میلم  را انتخاب کنی» دیگر پس از آن هروقت که چیزی را میبینی که دلت میخواهد. احساس گناه  غیظ يا افسوس نخواهی داشت. در نقطه ای قرار خواهی گرفت که با خود واقعیات پیوند میخوری و با زندگی ات کوک می شوی  و اگر از صمیم قلب بخواهی این خواسته ها را در آینده دنبال کنی جایگاه خود را در آن واقعیت خواهی یافت و مسیرت را برای به نتیجه رساندنش ترسیم خواهی کرد.

مسیرت را مشخص کن

 

یکی از زیباترین اتفاق ها درباره نگاه سختگیرانه به زندگی و اهدافت اين است که مجبورت می کند. مسیر رسیدن به آنها را مدام ارزیابی کنی. آیا روزانه سی دقیقه ورزش کردن  واقعاً به همان اندازه قدرتمندتر کردن و افزایش توانابی ذهنت، غیرممکن است؟ مطمئناً تو کمی عرقریز و خسته میشوی, اما میتوانی با شنیدن موسیقی موردعلاقه ات. سپری شدن زمان را حس نکنی و اگرچه شروعش در ابندا کمی سخت و گاهی دردناک است. اما سرانجام به آن عادت میکنی و قطعاً قویتر خواهی شد.فکر میکنی اگر ایده خودت را در جلسه ای که شرکت کرده ای مطرح کنی  بدترین اتفاق ممکن چه خواهد بود؟ آیا اخراجت میکنند؟ پس چه؟ حتی اگر با تکالیف خطیرتری روبه رو شوی. وظایفی خیلی مهمتر و حساستر  مانند سال ها مالیات معوقه، احتکار  گفتن حقیقت به کسی که مدتها به او دروغ گفته بودی، باید بدانی که راه تغییر از همین کورسوهای اشتیاق شروع می شود. اين را بدان که ما عادت کرده ايم اتقاق ها و امور زندگی را در ذهنمان بزرگتر از چیزی که هستند بسازيم. گفتن حقیقت. به اندازه سفر رفت وبرگشت به صحرای آفریقا. مشقت بار جلوه می کند. اگر مشکل تو هم همین است. میتوانی با تقسیم کردن وظیفه ات به بخش های کوچکتر اشتیاقی مثل برخاستن، بیرون آمدن از تختخواب  و  بررسی کردن ایمیل ها  و غیره تلاشت را بکنی. البته ممکن است تو با مسائلی خیلی بزرگتر از اين مثالها درگیر باشی اما اگر کارت را درست انجام دهی.

اين الگو برای تمام مشکلات به صورت عالی و خارق العاده جواب می دهد. بیا فرض کنیم تو یک راز مخوف را برای مدت ها مخفی نگه داشته ای. شاید شرمنده باشی يا احساس گناه و افسوس تمام وجودت را گرفته باشد. شاید همین چیزی باشد که قرار است زندگی ات را از این رو به آن رو کند. «آیا من مشتاقم که حقیفت را به کسی بگویم که مدت ها به او دروغ گفته بودم؟  وقتی تو این مسیر را برای خودت ترسیم می کنی. گفتن حقیقت فرصتی برای گفتگو  شنیدن پیش می آورد و سپس باید با عواقیش سروکله بزنی. ممکن است از مواجهه با آن بدرسی  ولی از پسش برمی آیی.
ببین، این تکلیفت نیست که مهم است. بلکه زندگی که بعد از آن خواهی داشت. جلست کسباند بد آن فکر کنی و اهمیت بدهی. وقتی شفاف و صادق هستی. بدون اینکه هیچ خرابه ای پشت سرت باقی گذاشته باشی، هیچ دروغی، هیچ دریغی  یا هیچ حقیقت نصفه و نیمه ای. آنگاه پرمعنا ترین و سرزنده ترین خودت خواهی بود. اغلب اوقات، تکلیفی که درحالیفت با آن روبه رو هستیم. خیلی ساده تر از چیزیست که فکرش را می کرديم. مشکل اینجاست که ما معمولاً زمانی برای بررسی دقیق آن صرف نمیکنيم. برخی از چیزهایی که با آنها درگیریم، یفیناً میتوانند چالشانگیز باشند، اما همان موقع، ورای آن چالش، زندگی رویایی مان منتظر ماست. زندگیای که طالب آنیم و برای رسیدن به آن در تلاشیم.این حرف را عملی کن .من بی تهایت مشتاقم.  پرچمت را بالا ببر وقتی با ان دید به دنیا نگاه کنی که مشتاقی چه چیزی را دنبال کنی و چه چیزی را نه، به جای آنکه به این فکر کنی که چه چیزی می خواهی و چه چیزی را نمی خواهی. مسائل برایت شقاف تر به نظر خواهند رسید. به جای اینکه افسوس داشتههای دیگران را بخوری، بهتر است روی چیزهایی تمرکز کنی که برای خودت و زندگیات مهم و ارزشمند است. حتماً متوجه خواهی شد که اگر فقط یک بار حسادت  حرص و آرزو را با اشتیاق به تغییر زندگیات بهسمت بهتر شدن, جایگزین کنی  پیرامونت شکل بهتری خواهد گرفت
وقتی می فهمیم مشتاق چه کاری هستیم. کنترل افکار و احساسات ناخودآگاهی را به دست خواهیم گرفت که پیش از این ما را از مسیری که میخواستیم طی کنیم دور می کردند. تو توانابی ساختن خود واقعیات را داری. البته نه از روی برخی نواقص ناخودآگاهی که از گذشته در درونت ته نشین شده اند، بلکه هم از خود آگاه وشناختیات و هم از قدرت نفوذ در نیم دیگر خودت. اشتیاق یک حقیقت محض است. یک زیبایی واقعی که فقط تو میتوانی خلقش کنی.
وقتی می فهمیم مشتاق چه کاری هستیم. کنترل افکار و احساسات ناخودآگاهی را به دست خواهیم گرفت که پیش از این ما را از مسیری که میخواستیم طی کنیم دور می کردند. تو توانابی ساختن خود واقعیات را داری. البته نه از روی برخی نواقص ناخودآگاهی که از گذشته در درونت ته نشین شده اند، بلکه هم از خود آگاه وشناختیات و هم از قدرت نفوذ در نیم دیگر خودت. اشتیاق یک حقیقت محض است. یک زیبایی واقعی که فقط تو میتوانی خلقش کنی. دیگر این افکار معیوب مغل من یک شکست خورده هستم چون میلیوتر نیستم  یا  من خیلی تنبلم چون هیکلم اصلاً مناسب نیست. قدرتی نخواهند داشت تا کاری کنند حس کنی یک تفاله ای, چون تصمیم اول و آخر با خودت است. وقتی موأنع زندگی|ت را با برچسب اشتیاق  و بی میلی  علامت گذاری کنی، به جای آنکه خودت را با افکار و عقاید منفی خفه کنی و شرایطتت را دست کم بگیری. میتوانی از موانع خودخواسته که واقعاً تو را از پیشرفت باز می دارند به خوبی عبور کنی. می توانی به دروغ بودن حواس پرتی خودگویی های ذهنی و هیجاناتت پی ببری. تو متوجه خواهی شد که وقتی برای انجام کاری مشناق هستی, دیگر هیچچیز اهمیت ندارد. تو از انجام کاری که حفیقناً دوستش داری» طفره نخواهی رفت. تو مسئولیتهایی را که درقبال آن داری نادیده نخواهی گرفت. چون برای انجامشان حس اشتیاقی عمیق در وجودت موج خواهد زد.نیروی حیاتی خواستن و ظرفیت بدیع و نامتناهی، مرحله ای که آینده نو از آن طلوع میکند و  توی جدیدی متولد میشود. بله! این اشتیاق است. از خودت بارها و بارها بپرس آیا مشتاقم؟  نخستین چیزی که وقتی صبح بیدار میشوی تا آخرین چیزی که شب هنگام خواب، يا در زمان رانندگی يا هنگام دوش گرفتن می شنوی باید این سوال باشد: آیا مشتاقم؟  بپرس  بپرس و بپرس تا طنین  بله  را به وضوح در ضمیرت بشنوی. من بی نهایت مشتاقم.دوباره از تو می پرسم:  مشتاقی؟

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید