معرفی کتاب کیمیاگر : خلاصه کتاب + معرفی شخصیت ها + کامل

0
1266
معرفی کتاب کیمیاگر : خلاصه کتاب + معرفی شخصیت ها + کامل
معرفی کتاب کیمیاگر : خلاصه کتاب + معرفی شخصیت ها + کامل

معرفی کتاب کیمیاگر

پائولو کوئلیو

 

پائولو کوئلیو در سال 1947 در ریودوژانیرو در جنوب شرقی برزیل به دنیا آمد. پدرش یک مهندس تحصیل کرده و مادرش خانه دار بود. به گفته کوئلیو از کودکی آرزو داشت نویسنده شود او شخصی درونگرا بود و خانواده اش از این لحاظ بسیار ناراحت بودند. کوئلیو در جوانی در دانشکده حقوق ثبت نام کرد اما برای سفر به آمریکای لاتین، آفریقای شمالی و اروپا تحصیل را رها کرد. وی به کار بازیگری و کارگردانی در تئاتر مشغول شد و مجله ای به نام 2001 را تأسیس کرد. او به عنوان روزنامه نگار و فعال سیاسی نیز مشغول به کار شد. کوئلیو به دلیل فعالیت های سیاسی اش، در سال 1974 توسط یک گروه شبه نظامی برزیلی ربوده و شکنجه شد. پس از آن، دیگر در فعالیت های سیاسی شرکت نکرد و پا به عرصه ی موسیقی گذاشت.

نقطه عطف و مهم زندگی او زمانی اتفاق افتاد که کوئلیو در کافه ای در آمستردام با غریبه ای ملاقات کرد و که به او گفت که زیارت سنتی کاتولیک روم را به سانتیاگو ده کومپوستلا در شمال اسپانیا انجام دهد.
کوئلیو این کار را در سال 1986 انجام داد. در نتیجه، در او یک تجلی اعتقادی عجیب رخ داد که خوانندگان کتاب کیمیاگر آن را تشخیص خواهند داد. او تصمیم گرفت تا رویای خود را دنبال کند و نویسنده شود.
کوئلیو با الهام از سفر خود به سانتیاگو ده کامپوستلا، کتابی درباره ی  وقایع خارق العاده ای که برای مردم عادی اتفاق می افتد، نوشت.
تأثیر تجاری و فرهنگی این کتاب که در سال 1987 منتشر شد، در ابتدا بسیار ناچیز بود.سال بعد کتاب کیمیاگر منتشر شد. این رمان در ابتدا فقط نهصد نسخه فروخت و تجدید چاپ نشد. کتاب بعدی کوئلیو، بریدا، با استقبال خوبی روبرو شد و در نتیجه، هر دو کتاب زیارت و کیمیاگر پرفروش شدند. در واقع، کتاب کیمیاگر به پرفروش ترین کتاب برزیل و سپس به پرفروش ترین کتاب بین المللی تبدیل شد و در نهایت یکی از پرفروش ترین کتاب های تاریخ عنوان گرفت. کوئلیو در مجموع بیش از بیست و پنج کتاب از جمله مجموعه مقاله ها و ستون های روزنامه نوشته و منتشر کرده است، گرچه بیشتر آنها رمان هستند. این نویسنده که اکنون بصورت  بین المللی شناخته شده است، با همسرش در اروپا و ریودوژانیرو زندگی می کند.  برخی از مشهورترین کتاب های وی عبارتند از: کیمیاگر، خاطرات یک مغ، بریدا، کنار رود پیدرا نشستم و گریستم، کوه پنجم، ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد، یازده دقیقه.

معرفی کتاب کیمیاگر: خلاصه کتاب + معرفی شخصیت ها + کاملخلاصه ی کتاب کیمیاگر

سانتیاگو ، جوانی است که به چوپانی مشغول است. یک روز که در حال چراندن گله اش بود به جلوی یک کلیسای متروکه رسید هوا تاریک شده بود و او تصمیم گرفت شب را همان جا بماند. او در حالی که بر روی زمین خوابیده بود و رویایی را که چند هفته هرشب می دید را دوباره رویت کرد و پیش از تمام شدن خوابش از خواب پرید. او همیشه در ذهنش با خود فکر می کرد اگر به اهرام مصر سفر کند، گنجی پنهان پیدا خواهد کرد. پیرزنی به سانتیاگو می گوید که این خواب نبوی است و او باید دستورالعمل های آن را دنبال کند. باید به دنبال رویایی که هرشب می بیند برود اما سانتیاگو از این کار مطمئن نیست، زیرا او از زندگی یک چوپان در کنار گوسفندانش لذت می برد. سپس سانتیاگو با پیرمرد مرموزی آشنا می شود که به نظر می رسد قادر به خواندن افکارش است. این مرد خود را پادشاه سالیم معرفی می کند. او به حرف های سانتیاگو گوش می دهد و رویایش را برایش تعبیر می کند.

پیرمرد به سانتیاگو می گوید این خواب رویای شخصی توست و برای بدست آوردن رویایت باید تلاش کنی.
 سانتیاگو کمی مردد بود او چوپانی بی سواد نبود کتاب های زیادی می خواند و قصد داشت در آینده فرد مهمی شود. سانتیاگو حرف های پیرمرد را شنید ولی تصمیم گرفت مطالعه اش را بیشتر کند و در کنار گوسفندانش بماند اما این فکر که او رویای شخصی دارد که منحصر به فرد خودش است تمرکز را از او گرفته بود بنابراین تصمیم خودش را گرفت که گوسفندانش را بفروشد و به دنبال رویایش برود. پیرمرد به سانتیاگو دو سنگ سیاه و سفید داد و به او گفت این سنگ سیاه نشانه بله است و سنگ سفید نشانه ی خیر است این دو را کنار خود داشته باش تا در تصمیم گیری های صحیح و غلط  راهنمای تو باشد. سانتیاگو تصمیم میگیرد با قایق به شمال آفریقا سفر کند. اندکی پس از ورود وی به آنجا، یک سارق تمام پول های سانتیاگو را می دزدد. بنابراین پسر چوپان تصمیم می گیرد به دنبال راهی برای کسب درآمد کافی برای بازگشت به خانه خود باشد. او در مغازه یک تاجر کریستال کار پیدا می کند، جایی که سانتیاگو پیشرفت هایی می کند و مقدار قابل توجهی پول بدست می آورد.
بعد از یازده ماه کار در مغازه، سانتیاگو از نحوه کارش مطمئن نیست. دوباره شک و دو دلی به سراغش آمد. تمرکزش را از دست داد و رویای شخصی اش را دوباره در ذهنش مرور می کرد. او با خود می گفت: آیا باید یک مرد ثروتمند به اندلس برگردد و گوسفندان بیشتری بخرد؟ یا او باید برای بدست آوردن گنجینه پنهان، رویای خودش را دنبال کند؟ یاد حرف پیرمرد افتاد که گفت همواره باید بدانی که چه می خواهی
در نهایت سانتیاگو تصمیم می گیرد با کاروانی که قرار است به مصر بروند همراه شود و به مصر محلی که رویایش را در سر داشت برود. سانتیاگو در مسیر مصر با یک مرد انگلیسی آشنا می شود که می خواهد راز کیمیاگری یا تبدیل هر فلز به طلا را از کیمیاگر مشهوری که در واحه ای در راه اهرام مصر زندگی می کند بیاموزد. هنگام سفر، سانتیاگو شروع به گوش دادن به حرف های مرد انگلیسی در مورد صحرا و کشف روح جهان می کند. کاروان سرانجام به واحه می رسد و در آنجا سانتیاگو با یک دخترعرب به نام فاطمه آشنا می شود و بلافاصله عاشق او می شود. رهبر کاروان مسافران را دورهم جمع می کند و به آنها می گوید جنگ قبیله ای مانع ادامه سفر آنها می شود. سانتیاگو در واحه سرگردان شده است و با دیدن دو شاهین در آسمان که در حال جنگ هستند تصور جنگ در واحه به ذهنش خطور می کند. از آنجا که حمله به واحه ای نقض قوانین صحرا است، سانتیاگو دیدگاه خود را با رئیس قبیله واحه در میان می گذارد. اندکی بعد، سانتیاگو با غریبه ای سیاه پوش که شمشیر تیزی بر کمرش بسته است و بالای اسب سفید نشسته است، روبرو می شود. این مرد کیمیاگر است. سردار قبیله افراد خود را مسلح می کند، و وقتی که به واحه واقعاً حمله می شود، آنها آماده هستند. کیمیاگر پیشنهاد می کند با سانتیاگو از صحرا عبور کند. این دو نفر وارد منطقه ای می شوند که به شدت قبایل مختلف در حال جنگ هستند. جنگجویان این دو نفر را به اسارت در می آورند اما سرانجام به آنها اجازه می دهند تا به سفر خود ادامه دهند. کیمیاگر به سانتیاگو می گوید که باید به واحه برگشت و بقیه سفر را سانتیاگو به تنهایی انجام می دهد تا بتواند افسانه شخصی خود را دنبال کند.  پس از گذراندن سختی های بسیار سانتیاگو به اهرام مصر می رسد و شروع به حفاری می کند. او هیچ چیز را در خاک مدفون نمی یابد. سارقان که مدت ها بود او را زیر نظر داشتند به سانتیاگو حمله می کنند و او را مورد ضرب و شتم قرار داده و پولش را دزدیدند. پس از اینکه او خواب خود را به آنها گفت، یکی از سارقان خواب خود را درباره گنجی دفن شده در زیر یک درخت در یک کلیسای متروکه بازگو می کند. با بازگشت به اندلس، سانتیاگو به کلیسایی برمی گردد که در آنجا خواب گنج نزدیک اهرام را دیده است. او در جایی که خوابیده، زیر درخت چنار، حفاری می کند و سانیاگو گنجش را می یابد.

شخصیت های داستان:

  • سانتیاگو: پسر جوانی است که به کار چوپانی مشغول است. او قهرمان داستان کیمیاگر است. او در جستجوی گنج پنهانی از اندلس در جنوب اسپانیا به اهرام مصر سفر می کند و در این راه درس های زندگی می آموزد.
    سانتیاگو نماد کسی است که بدنیال راهی برای رسیدن به خواسته هایش است. نماد کسی که از همه چیز دست می کشد تا بتواند رویاهای خود را به حقیقت برساند.
  • پیرزن فالگیر: او که احتمالاً یک کولی فالگیر است خواب تکرار شونده سانتیاگو را تعبیر می کند، اما آنقدر ساده حرف هایش را می زند که سانتیاگو نمی تواند صحبت هایش را باور کند اما او را به فکر و توجه در مورد هدفش وادار می کند.
  • پادشاه سالیم: پیرمردی گمنام که در واقع شخصیتی قدرتمند از عهد عتیق است، او برای سانتیاگو توضیح می دهد که افسانه شخصی چیست و پسر چوپان را ترغیب می کند که به دنبال رویای خود برود. جدا از خود سانتیاگو، این کارکتر داستانی مهمترین شخصیت داستان  کیمیاگر است.
  • تاجر کریستال: مردی میانسال میانسال ساکن طنجه، سانتیاگو را برای کار در مغازه خود استخدام می کند. افسانه شخصی تاجر کریستال سفر زیارتی به مکه است. اما او می داند که هرگز این آرزو را برآورده نخواهد کرداین شخصیت درست در مقابل سانیاگو قرار دارد شخصیتی که رسیدن به اهدافش را غیر ممکن می داند.
  • مرد انگلیسی: او یک کتاب فروش است که شیفته یاین است که علم کیمیاگری را بیاموزد و امیدوار است بتواند این هنر افسانه ای را از کیمیاگر مشهوری که شایعه شده است در واحه الفایوم واقع در بین طنجه و اهرام زندگی می کند، بیاموزد. در کتاب کیمیاگر، مرد انگلیسی نماد محدودیت های یادگیری کتاب است.
  • ساربان شتر: هنگامی كه یك كشاورز مرفه بود و باغ های ارزشمند وی توسط سیل از بین رفت و او را مجبور به انجام كار جدیدی كرد. او اهمیت زندگی در لحظه را به سانتیاگو می آموزد. او همچنین نمایانگر امکان دریافت خرد از منابع بعید است.
  • کیمیاگر شخصیت عنوان رمان:  او که یک انسان بی نظیر است، در واحه زندگی می کند و می تواند هر فلزی را به طلا تبدیل کند. کیمیاگر به سانتیاگو کمک می کند تا از واحه به اهرام مصر سفر کند.
  • فاطمه: یک دختر عرب زیبا که در واحه زندگی می کند. سانتیاگو متوجه می شود که فاطمه کوزه آب خود را در یکی از چاه های واحه پر می کند و عاشقش می شود. او از تلاش او حمایت می کند، حتی اگر این کار او را از او دور کند. فاطمه نشان دهنده عشق واقعی، از خود گذشتگی بی قید و شرط است.

تحلیل و بررسی کتاب کیمیاگر

این کتاب در اصل یک کتاب خود سازی و بازسازی شخصیت است. هر کدام از شخصیت های داستان و خود داستان همه در این مسیرهدایت می شوند. نویسنده کتاب چنان هنرمندانه شخصیت های داستانی را در کنار هم قرارداده است تا مخاطبش بتواند ازهر لحظه کتاب درسی بزرگ بگیرد.

اصل این کتاب این است که همواره و تحت هر شرایطی ما باید به دنبال رویاهای خودمان برویم .هر چقدر سختی هم بکشیم نباید از رویای خود ناامید بشویم
  در قسمتی از داستان وقتی سانتیاگو گنجی را پیدا نکرد یک شکست عظیم را تجربه کرد و از آن بدتر سارقان نیز به سراغش آمدند و پول هایش را از او گرفتند. اگر یک فرد معمولی بجای شخصیت سانتیاگو بود به ناامیدی مطلق می رسید ولی شخصیت عالی و پربار سانتیاگو باعث شد تا او آدرس گنج بزرگ را از زبان سارقان بشنود.  کیمیاگر مضامین زیادی دارد، اما پیام اصلی آن این است که مردم باید رویاهای خود را دنبال کنند. این رمان پر است از نمونه هایی از شخصیت هایی که رویاهای خود را دنبال می کنند، و شخصیت هایی که این کار را نمی کنند. این کتاب در اصل با یک رویا شروع می شود.

تحلیل شخصیت سانتیاگو

قهرمان داستان، یا شخصیت اصلی کیمیاگر، به یک دلیل سانتیاگو نامیده می شود. شخصیت اصلی سانتیاگو براساس سنت جیمز اسپانیایی است، دراصل سانتیاگو یا راه سنت جیمز زیارتگاهی از مسیحیان است. این مسیربه این دلیل مشهور است که عده ای براین باورند که با پیمودن این می توان به بازسازی خود و رشد معنوی پرداخت. افراد مختلفی از این مسیر برای این منظور استفاده می کنند. بنابرین نام سانتیاگو بیانگر همان افرادی هستند که در مسیر جویای کمال هستند و سانتیاگو داستان کیمیاگر هم فردی جستجوگر و بدنبال اهداف متعالی است. تاکنون ما به سانتیاگو به عنوان یک پسر چوپان فکر می کردیم. اما سانتیاگو در طول سفر خود به طور پیوسته در حال بلوغ است. سانتیاگو مردی است که کیمیاگر اسرار خود را به او می آموزد.

تحیل خواب سانتیاگو جلوی کلیسای متروکه

اینکه شب سانتیاگو در جلوی کلیسای مترکه شب را می گذراند و خواب تکرار شونده خود را در یک مکان مقدس، دوباره می بیند به این معناست که تمام رویاهای واقعی ما مقدس هستند و برای رسیدن به همه آنها باید در حد اعلا تلاش کنیم و قرار دادن یک درخت چنار در محراب مقدس بسیار قابل توجه است. چنارها بومی مصر هستند و محل تحقق رویای سانتیاگو مصر است. این به این معنا است که اگر ما هدفی داریم و به آن هدف خود امید داریم قطعا نشانه هایی از آن هدف در زندگی ما خودش را نشان می دهد. به نظر می رسد.

تحلیل تعبیر خواب پیرزن

این واقعیت که تعبیر پیرزن از رویای سانتیاگو کمابیش با خواب یکسان است، نشان می دهد که باید به رویا های خود اعتماد کنیم، نه اینکه آنها را از نظر اهمیت پنهان کنیم و یا اینکه بدنبال این باشیم که راهی عجیب و غریب برای رسیدن به آنها پیدا کنیم. اگر هدفی دارید درست در مسیر همان هدف باید حرکت کنیم.

تحلیل رویارویی پیرمرد و سانتیاگو

یکی از شخصیت های تاثیرگذار در داستان کیمیاگر همان پیرمرد یا پادشاه اسالیم است. اینکه پیرمرد سواد دارد به این دلیل است که در زمان قدیم فقط اشراف و طبقات خاصی می توانستند علم بدست آورند و اینکه او سواد داشت کاملا مشخص بود که از طبقه اجتماعی بسیار بالا است. این شخصیت می تواند مانند هزاران شخصیت موجود در اطراف ما باشد که اگر قصد انجام کاری داریم یک راهنمای خوب برای ما هستند. در اکثر موارد اگر ما بتوانیم این شخصیت ها را درک کنیم و تمام حرف هایشان را گوش دهیم مسیر ما برای رسیدن به موفقیت هموار تر است.

تحلیل شخصیت مرد کریستال فروش

یکی از شحصیت های داستان مرد کریستال فروش است که رویای سفر حج را دارد. سفر حج درین بین یک هدف تلقی می شود. سانتیاگو به مرد کمک می کند تا ثروت بسیار زیادی بدست آورد و بتواند به سفر حج برود اما او همچنان این رویا را غیر ممکن می پندارد. گاهی اوقات با اینکه تمام وسایل برای کاری محیا است اگر کسی نخواهد به جایی برسد هرگز کسی نمی تواند برایش کاری کند.

تحلیل شخصیت مرد انگلیسی

مانند سانتیاگو، مرد انگلیسی نیز به شگون اعتقاد دارد. او همچنین در جستجوی حقیقت این جهان است. معنای این قسمت همان فلسفه است که با اکسیر زندگی ادغام شده است. منظور نویسنده از عنوان شخصیت مرد انگلیسی کسی است که به هدف خود نرسیده است زیرا به اندازه کافی بر روی آن تمرکز نکرده است. او نمی تواند افسانه شخصی خود را برآورده کند زیرا بسیار مبهم و بهم ریخته است. در رمان، فهمیدن این موضوع که رمان مربوط به چه دوره ای از تاریخ است کمی دشوار است. آیا داستان پنجاه سال پیش اتفاق می افتد، یا پانصد؟ این ابهام در رابطه داستان از نظر پائولو کوئلیو عمدی است، زیرا کتاب او، با لحنی افسانه ای و بی انتها نوشته شده است. وقتی مرد انگلیسی از چوپانانی صحبت می کند که پادشاهی را به رسمیت شناخته اند، منظور او حضرت عیسی مسیح است. طبق عهد جدید، حضرت مریم، عیسی مسیح را در یک اصطبل بدنیا آورد، جایی که چوپانانی که ستاره درخشان نظرشان را به خود جلب کرده بود و آرام آرام به سمتش رفتند و عیسی مسیح را رویت کردند که ستاره ها مستقیماً بالای سرش می درخشید چوپانان عیسی مسیح را کشف کردند. مرد انگلیسی کارکرد دیگری از فال ها را در کتاب کیمیاگر معرفی می کند.

مرد انگلیسی به سانتیاگو می گوید که نشانه ها فقط دنبال کردن در راه رسیدن به افسانه شخصی نیست. نشانه ها می توانند به فرد در درک زبان جهان کمک کنند. زبان جهان نوعی دانش از دست رفته است. اطلاعاتی که همه در دنیا قبلاً بدون نیاز به مطالعه کتاب می دانستند. این دانش به نوعی از بین رفته است، اما انگلیسی قصد دارد آن را با کمک کیمیاگر بازیابی کند.
خوانندگان ممکن است فکر کنند که مرد مهمی که کیمیاگر به او اشاره می کند، انگلیسی است، زیرا او در جستجوی کیمیاگر است. این مرد انگلیسی سال ها کیمیاگری را مطالعه کرده و کتاب های زیادی را در این زمینه در آن صحرا حمل کرده است. اما نکته ای مهم است که  مرد انگلیسی با وجود همه کتاب هایش، انتخاب کیمیاگر نخواهد بود.

تحلیل شخصیت ساربان شتر

به قول ساربان شتر ما از، ازدست دادن می ترسیم خواه زندگی ما باشد یا دارایی های ما باشد اما وقتی می فهمیم که داستان های زندگی ما و تاریخ جهان با همان از دست دادن ها  نوشته شده اند، این ترس بخار می شود.  در اینجا، کوئلیو چرخش مثبتی به آن می دهد، وظیفه ما این است که آنچه زندگی به ما می بخشد را بگیریم، و از آن استفاده کنیم . نویسنده از طریق شخصیت خود ساربان این موضوع را گفته و از آن بهترین استفاده را می کند. توجه داشته باشید که اگرچه سانتیاگو به دنبال درک زبان دنیا یا همان فلسفه نیست، اما ناخواسته در حال یادگیری این کار است. در حالی که تلاش خود او به دنبال افسانه شخصی خود و در نتیجه یک گنج مدفون است، شایداز یک پسر ساده چوپان اسپانیایی این کار های مهم بر نیاید اما همسو شدن او با جهان این اتفاقات بزرگ را برایش رقم زد. این اتفاقات بزرگ در زندگی سانتیاگو با حرکت در جهان با سفر به دنیاهایی که برای او جدید بودند (طنجه ، صحرا) و مشاهده دین جدید (اسلام) و اقوام جدید (عرب و آفریقایی) انجام گرفت. همانطور که سانتیاگو به مردانگلیسی می گوید که او هنوز در میان صحراهای خود در میان کتاب هایش گم شده است.

مرد انگلیسی هنگام صحبت با سانتیاگو  جمله ای را در باب فلسفه ی کیمیاگر مطرح می کند، که زمین زنده است و روح دارد ما بخشی از آن روح هستیم، بنابراین همه چیز در این جهان برای ما کار می کند و ما جزئی از آن هستیم.

تحلیل درختان نخل

درختان واحه نخل هستند، یعنی درختان میوه دارد این اشاره به این واقعیت دارد که ماندن سانتیاگو در واحه مثمر ثمر خواهد بود، که در حقیقت، معلوم است که چنین است.

 تحلیل شخصیت کیمیاگر

اگرچه او در میان مردم واحه زندگی می کند، اما کیمیاگر برای ساکنان واحه ارزش خاصی ندارد. جایگاه او منعکس کننده شخصیت های مهم تاریخی دیگر است. از جمله عیسی، پسر نجاری که توسط بسیاری از افراد جامعه به طور ویژه و مهم شناخته نشده است.

 تغییر ناگهانی در فضای رمان از نظر جسمی و عاطفی چشمگیر است.
 در چنین شرایطی، هنگامی که سانتیاگو به مرد انگلیسی کمک می کند تا کیمیاگر را جستجو کند، بدون اینکه فکر کند افسانه شخصی خود را دنبال می کند، ابتدا با فاطمه برخورد می کند، یعنی با عشق روبرو می شود. پیش از این، تنها نگرانی سانتیاگو یافتن گنج پنهان بود. ناگهان او در شرایطی قرار می گیرد که باید قلبش را مورد توجه قرار دهد. در کنار پیرزنی که رویای سانتیاگو را تعبیر می کند، فاطمه یکی از دو شخصیت زن رمان است، و این قابل توجه است که فاطمه یکی از معدود شخصیت های کیمیاگر است که به او نامی داده شده است. این نشان می دهد که او برای رمان مهم است، علیرغم اینکه این شخصیت در داستان فقط به طور خلاصه آمده است. نام فاطمه نام دختر پیامبر اسلام محمد (ص) بود. فاطمه نماد خوش اقبالی در میان مردم شناخته می شود. فاطمه خودش منادی خوش شانسی است. او با خوشحالی سانتیاگو را به رفتن به سوی رویایش ترغیب می کند. فاطمه او را تشویق می کند تا افسانه شخصی خود را عملی کند و واحه را ترک کند تا به دنبال گنج پنهان بگردد. چشم انداز سانتیاگو از دو شاهین مبارز بسیار هیجان انگیز است. شاهین پرندگان شکاری هستند که معمولاً به پرندگان کوچکتر و دیگر حمله می کنند. به ندرت اتفاق می افتد که شاهین ها به یکدیگر حمله کنند. به همین ترتیب ، حمله ارتش به پناهگاه مسالمت آمیز واحه غیرمعمول است. اما این دقیقاً همان اتفاقی است که خواهد افتاد. وقتی سانتیاگو از چادر رئیس قبیله بازدید می کند ، اینگونه توصیف می شود که همه چیز بسیار عظیم و سفید است. سردار خود و همچنین پسرش ،جوان عرب که سانتیاگو را برای اولین بار به چادر می آورد ، روپوش های سفید و آراسته به طلا پوشیده است. سفید رنگ خلوص است و طلا با ارزش ترین فلز و نمایانگر ثروت است. بنابراین ،هدف نویسنده این است که تشخیص دهیم که سردار قبیله فقط ثروتمند نیست، همانطور که سانتیاگو با ورود به چادر کشف می کند، بلکه انسانی خالص و فساد ناپذیر است. تا این مرحله در کتاب کیمیاگر، رمان از عناصر عرفانی مختلفی برخوردار بوده است، اما در اکثر موارد تا حد واقع گرایانه کاهش یافته است. تقریباً هر واقعه توصیف شده در کتاب، از لحاظ تئوری، می تواند منطقی توضیح داده شود. با این حال ، داستان مانند یک افسانه تلقی می شود. این شکل داستان واقعا خارق العاده است. شخصیت های انسانی از همه چیزهایی که روح دارند صحبت کرده اند. در اینجا صحرا، باد و خورشید می توانند با زبانی که انسان می فهمد با سانتیاگو گفتگو کنند. روش دیگر برای توصیف این پدیده این است که بگوییم کویر، باد و خورشید شخصیت پردازی شده اند.تعجبی ندارد که رئیس قبیله تحت تأثیر قرار گرفته است. همچنین، جای تعجب نیست که کیمیاگر به سانتیاگو اجازه می دهد تا بقیه سفر خود را به اهرام به تنهایی انجام دهد. مطمئناً او نشان داده است كه می تواند از پس خودش برآید.هنگامی که  قلب سانتیاگو به او می گوید در جایی که اشک او می ریزد حفاری کند، کوئلیو به خوانندگان خود می گوید که نه تنها باید به ندای قلب گوش دهیم بلکه باید به احساسات نیز توجه کنند.طلایی که کیمیاگر از سرب ایجاد کرده دقیقاً همان چیزی است که باعث می شود سارقان باور کنند سانتیاگو برای پیدا کردن گنجینه بیشتر حفاری می کند و او را کتک می زنند. از نظر سانتیاگو و برای خواننده، این یک نتیجه غیرمنتظره و منفی از خرد و قدرت کیمیاگر است. البته ، سرانجام به اطلاعاتی منجر می شود که سانتیاگو را گنج واقعی می رساند.
در آخر این نکته بسیار مهم و حیاتی را باید دقت کنیم که سانتیاگو به اهرام مورد نظر خود رسیده است، زیارت او به پایان رسیده است، اما او هنوز هم باید گنجینه ای را که آرزویش را داشت پیدا کند و همانطور که به نظر می رسد، باید با دزدانی که می خواهند آن را از او بگیرند بجنگد.در اینجای داستان گریزی می زنیم به تاجر کریستال او اصلا به دنبال اهدافش نمی رفت و رسیدن به هدف هایش برایش بسیار سخت و جانکاه بود. دزدی هم که اینجا وجود دارد یک رویا دیده است و آن را نادیده گرفته است و امروز به عنوان یک انسان حقیر و جنایتکار زندگی می کند. اما در نهایت موفقیت و رسین به هدف تنها ازآن سانتیاگو می شود زیرا او در هر زمینه ای بسیار تلاش گر است و اهدافش بسیار برایش اهمیت دارد. کیمیاگر در همان جایی که آغاز شد به پایان می رسد. گنجینه سانتیاگو به معنای واقعی کلمه زیر بینی او بود، اما برای یافتن آن مجبور شد به یک قاره سفر کند. مطمئناً این موضوع در بینش کوئلیو و درون مایه این رمان نقش اساسی دارد.

تحلیل نماد ها در کتاب کیمیاگر

  • رویاها: رویاها در عمل کتاب کیمیاگر و همچنین در مفهوم آن نقش اساسی دارند. رویای سانتیاگو حادثه تحریک کننده رمان است (رویدادی که داستان را به حرکت در می آورد) و به نظر می رسد پیام اصلی نویسنده این است که ما باید رویاهای خود را دنبال کنیم.
  • سرنوشت: سرنوشت غالباً به عنوان دلیل عدم تعقیب افسانه شخصی خود ذکر می شود ، مانند مورد بازرگان بلور که شعار او مکتوب است: “نوشته شده است.” اگر کتاب را نخوانده اید منظورش این است که سرنوشت از پیش نوشته شده است.
  • عشق: بدون عشق، به گفته کیمیاگر ، زندگی ما ناقص است. هنگامی که سانتیاگو به عشق بی قید و شرط در شخص فاطمه پی برد، با این حال، نیروی عشق او را وادار به ادامه راهش کرد.
  • پادشاه سالیم: شخصیت اصلی در  رمان است. او نقش مهمی در موفقیت سانتیاگو بازی می کنند، مانند زمانی که سانتیاگو این نقش را برای قبیله بازی می کند که  دو شاهین که در خارج از واحه بر سر صحرا جنگ می کنند ، را تفسیر می کند.
  • دین: به گفته کیمیاگر دین یک شمشیر دو لبه است. از یک طرف ، سانتیاگو رویای تکرار شونده ای را در سر می پروراند که او را در خدمت مقدسات کلیسای متروکه قرار می دهد. از طرف دیگر ، او باید آن کلیسا را ​​رها کند تا افسانه شخصی خود را تجربه کند. سانتیاگو بخاطر تحصیلات دینی، خواندن را آموخت ، اما کتاب ها آنطور که باید برای او مفید نبودند.
  • معنویت: به نظر می رسد آنچه کیمیاگر پیشنهاد می کند این است که ما باید برای معنویت به جای دین ، ارزش بیشتری قائل شویم.
  • ظروف شیشه ای کریستال: شکنندگی و شفافیت خصوصیاتی است که ظروف کریستال در تاجر کریستال نشان می دهند.
  • کویر: کویر نمادی از تمام موانع و سختی هایی است که بین مردم و رویاهای آنها قرار دارد. در کتاب کیمیاگر ، شخصیت ها یاد می گیرند کویر را بپذیرند ، حتی به آن گوش فرا دهند.
  • طلا: طلا معرف دانش ، کار و زمان لازم برای دستیابی به شرایطی مطلوب است.
  • شاهین: شاهین نمادی از پرخاشگری هستند ، که می توان آنها را رام کرد.
  • اسب: اسب نماد قدرت و اشتیاق است. مانند شاهین ها ، اسب ها می توانند رام شوند.
  • واحه: واحه نمادی از زندگی ، عشق و خانه داری است.
  • اهرام: اهرام نشان دهنده کهن و غیر قابل تجزیه است.
  • چوپانان و گوسفندان: اینها برای کوئلیو بسیار کم نظیر هستند. از نظر سانتیاگو ،گزینه ی بعد از دنبال کردن افسانه شخصی ،بازگشت به زندگی چوپانی است.
  • سنگهایی به نام های اوریم و تومیم: این سنگ ها نیازهای شخصیت ها برای پاسخگویی به رخدادها ، که از عوامل اساسی محرک  هستند، تلقی می شود
  • درخت چنار: این درخت نشان دهنده مصر ، محلی از چنار است.
  • دزدان: دزدان نشان دهنده هرکسی است که سعی می کند میانبر افسانه شخصی خود را پیدا کند. طبق گفته کیمیاگر ، سفر ضروری است.
  • آب: زندگی در رمان مترادف با آب است ، و شاید برای عشق نیز تعبیر شود.

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ دادن

دیدگاه خود را وارد کنید
لطفا نام خود را وارد کنید